مجاز ، چه افعال الهيّه بدين دو صفت تمام مىگردد ؛ و شئون ربوبيّت بدين دو صفت ظهور مىيابد چنان كه اخذ و اعطاى انسان و سائر افعالش به دو دست متأتى مىگردد . و اين بدين است كه توجه نمودهاند از حق بر خلق انسان كامل ، چنان كه مىفرمايد :
ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ
، يعنى اى ابليس چه منع كرد ترا از سجده كردن به آدم كه او را به دو دست خويش آفريدهام ؟ يعنى در صورت انسانيت مستتر گشته و او را به صفات جماليّه و جلاليّه متّصف گردانيدهام . امّا ، بيت :
ابليس نظر جداجدا داشت * پنداشت كه ما ز حق جدائيم
لاجرم ندانست كه دوست مىگويد :
اين هيكل آدميست روپوش * ما قبلهء جمله سجدههائيم
آن دم بنگر مبين تو آدم * تا جانت ز لطف درربائيم
لكونه الجامع لحقائق العالم و مفرداته .
يعنى توجه يدين از حق بخلق انسان از براى جامع بودن انسان است حقائق عالم را كه آن همه مظاهر صفات جماليّه و جلاليّه است كه عبارت است از اعيان ثابته و هم از براى جامع بودن مفردات موجودات خارجيه را . گوئيا مىگويد از براى جامع بودن انسان جميع اعيان ثابته را به عين ثابتهاش ، و جميع موجودات خارجيّه را به عين خارجيّهاش ، لاجرم احديّت جمع در علم و عين او را باشد لاجرم در مخاطبهء او آمده . ( لاجرم در مخاطبه او گويند - خ ) :
اى وجودت مظهر اسماى حسنى آمده * وى ز جودت جملهى عالم هويدا آمده
ظاهرت مجموعه مجموع عالمها شده * باطنت مرآت ذات حق تعالى آمده
فالعالم شهادة و الخليفة غيب ، و لهذا يحجب السّلطان .
پس عالم ظاهر است و خليفه باطن كه متّصف است به صفت الهيّه كه هويت