از عقول و نفوس و ملائكه - كه اينها اگرچه غيب و باطناند به نسبت با شهادت مطلقه ، اما به نسبت با اسما و صفات كه ارباب اينهااند ظاهراند - از آنكه ظهور يافتهاند در عين بعد از بطون در علم ، ادراك كنيم به شهادت خود اعنى به روح و قوا و ابدان موجوده خويش در خارج .
و وصف نفسه بالرّضاء و الغضب .
و وصف كرد نفس خود را به رضا و غضب آنجا كه گفت :
رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ *
و نيز فرمود :
« سبقت رحمتى غضبى »
و غير اين چنان كه آيات و اخبار بدان مشحون است .
فأوجد العالم ذا خوف و رجاء فنخاف غضبه و نرجو رضاه .
پس بيافريد ما را كه عالمانسانىايم موصوف به خوف و رجا كه لازم غضب و رضااند تا ارباب بصيرت ميان حق و ما ارتباط را به بصر بصيرت و عين عيان مشاهده كنند .
و وصف نفسه بأنّه جميل و ذو جلال فأوجدنا على هيبة و أنس و هكذا جميع ما ينسب إليه تعالى و يسمّى به .
و وصف كرد حق تعالى خود را بدين كه جميل است يعنى موصوف است به صفات جماليّه كه تعلّق به لطف و رحمت دارد و بيان كرد كه او خداوند جلال است و آن صفاتى است كه تعلق به قهر و عزّت و ستر و عظمت دارد . و ايجاد كرد ما را بر هيبت و انس كه نتيجهء جلال و جمال است و همچنين هرچه منسوب است به حق سبحانه و او مسمّاست بدان ؛ ما را نيز از آن نصابى كامل و نصيبى شامل ارزانى داشته است و علم آثار آن صفات در عالم به نيت ما برافراشته ، لاجرم بيت :
يكى رخ ز لطفش برافروخته * يكى را ز قهرش جگر سوخته
يكى مظهر لطف و غفّاريش * يكى مهبط امر قهاريش
فعبّر عن هاتين الصفتين باليدين اللّتين توجّهتا منه على خلق الإنسان الكامل .
پس تعبير كرد ازين دو صفت كه جمال و جلال است به دو دست بر طريق