تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
انتقال امر به آخرت كما قال فى هذا الكتاب : « إذا زال و فكّ أى الخاتم ينتقل الأمر إلى الآخرة فيكون ختما أبديّا على خزانة الآخرة » . و در نقش فصوص مىفرمايد : « يخرب الدّنيا و ينتقل الأمر إلى الآخرة » و در فتوحات نيز برين معنى تصريحات دارد . بلكه آخرت او عبارت است از فناى ذات و صفات و افعال موجودات در ذات و صفات و افعال حق و ظهور قيامت كبرى و رجوع همه امر به سوى حق تعالى بعد از نسبت كردن امر به ما ، چه اين اشيا اوّل حق را بود بعد از آن به ما نسبت كرده آمد ( كرده شد - خ ) پس چون راجع شود به اصل خود فانى گردد در وى چون فناى قطره در دريا و ذوبان سنگچه در ماء . « 1 » و منعدم نمىشود اصلا بلكه انعدام تعين او راست و او مستهلك مىگردد در تعين ذاتى كه تعينات ازو متفرع شده بود و راجع مىگردد به اصل خود و لذلك قيل التّوحيد إسقاط الإضافات ، و رجوع امر به سوى حق پيش از قيامت كبرى نيز حاصل است از آنكه حق در هرآنى خلق جديدى آفريند ؛ اما كسى كه چشم بصيرت او مكحّل به كحل عنايت نيست نمىبيند كه
بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ
و مدّ اكوان ( و مدد اكوان - خ ) مىكند به انواع تجليّات ذاتيّه و صفاتيّه . و اين فيض و اصل مىشود به انسان كه آخر موجودات است و ازو رجوع مىكند به انسلاخ معنوى به سوى ربّ . و در حديث آمده است كه : « إنّ ملائكة النّهار ترجع الى الحضرة عند اللّيل و ملائكة اللّيل ترجع إليها عند النّهار » ، الحديث . و تمثيل تجدّد عالم در هر لمحه‌اى به نور چراغى توان كرد كه هر نفسى آن چراغ را وجودى ديگر متجدّد شود « 2 » و كسى كه عقل او قاصر است چون نور
هامش
( 1 ) - سنگچه يعنى تگرگ و يخ كه ترجمه جليد در عبارت قيصرى است كه گويد : « كفناء القطرة في البحر و ذوبان الجليد في الماء » ( شرح قيصرى بر فصوص الحكم - چاپ اول سنگى - ص 86 ) . ( 2 ) - تمثيلى به‌غايت نيكوست . اين كمترين در دفتر دل تمثيل در تجدد امثال را چنين آورده است ( ص 382 ديوان راقم - ط 2 ) :چو باشى در كنار نهر آبى * كه از شيبى روانست با شتابى-