و انانيّت ؛ و بدترين گناهها اين است . چنان كه ( چنانچه - خ ) خواجه عليه السلام ، مىفرمايد :
« لو لم تذنبوا لخشيت عليكم أشدّ من الذّنب الا و هو العجب العجب العجب »
.
خويشتن ديدن بود در راه حق ترك ادب * بىادب را در حريم عزّت او بار نيست
چند مىگوئى كمر از بهر خدمت بستهام * ديدن خدمت به نزد يار جز زنّار نيست
و از براى همين حكمت كه به عدم ذنب در عظيمتر گناهى كه عجب است نيفتد ، حضرت الهى تخمير طينت آدم و خلق او به دو دست صفات جلاليّه و جماليّه كرد تا در يكى طاعت و در ديگرى مخالفت ظاهر گردد .
فوصف الحقّ لنا ما جرى لنقف عنده و نتعلّم الأدب مع اللّه تعالى فلا ندّعى ما نحن متحقّقون به و حاوون عليه بالتّقييد ؛ فكيف أن نطلق فى الدّعوى فنعمّ بها ما ليس لنا به حال و لا نحن منه على علم فنفتضح ؟ فهذا التّعريف الإلهيّ ممّا أدّب الحقّ به عباده الأدباء الأمناء الخلفاء .
پس وصف كرد حق سبحانه و تعالى از براى ما آنچه را جارى شد در علم ميان اعيان ايشان يا در عالم روحانى ميان ارواح ايشان ، تا ما را وقوف حاصل شود و مراعات ادب با حق تعالى بياموزيم و دعوى نكنيم به طريق تقييد چيزى را كه ما بدان متحقّقيم ( متحقق شديم - خ ) و ما را احاطه بر آن هست ؛ فكيف اطلاق كنيم در دعوى و تعميم كنيم در ادّعاى چيزى ( در اداى چيزى - خ ) چيزى كه ما را حال نباشد و ما از آن خبردار نباشيم ؟ پس به غير فضيحتى نتيجه ندهد لاجرم حق تعالى بدين تعريف الهى ادب مىكند آنچنان بندگان خود را كه ادبا و امنا و خلفااند .
بيت :
گر طالب حق و واقف اسرارى * از قصّهء خلق حصّهها بردارى
حق قصّهء ديگران از آن گفت كزو * عبرت ببرى گر ز اولوالابصارى