گرت ديده بخشد خداوند امر * نه بينى دگر صورت زيد و عمرو
حال در ديدن ديگرى اين است ، خاصه در ديدن و پسنديدن خويش كه به حكم : « وجودك ذنب لا يقاس به ذنب » ، هيچ حجابى چون هستى و هيچ جنايتى چون خودپرستى نيست « 1 » . شعر
خيانت چيست مىدانى درين ره خويشتن ديدن * ز خود بگذر درو بنگر ، امين شو تا امان بينى
تو از خود ناشده فانى نيابى وصلت باقى * كنار دوست چون يا بى چو خود را در ميان بينى
و عند آدم من الأسماء الإلهيّة ما لم تكن الملائكة تقف عليها ؛ فما سبّحت ربّها بها و لا قدّسته عنها تقديس آدم و تسبيحه .
و نزد آدم عليه السلام از اسماى الهيّه مجتمع بود آنچه ملائكه بر آن اطلاع نداشتند ، پس ملائكه حق را بدان اسما تسبيح نگفتند و تقديس نكردند چون تقديس و تسبيح آدم ، از آنكه هريك را از ملائكه مقامى معين است كه تجاوز از آن مقام ممكن نيست ؛ و تسبيح او به حسب همان مقام است و بس . به خلاف انسان كه مقام او مشتمل بر جميع مقامات است و او مسبّح است در همه مقامات علويّه و سفليّه حق را و اين سرّ را كسى دريابد ( و اين سرّ آنكس يابد - خ ) كه علم او محيط باشد به مطلع اين آيت كريمه
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
، و مشاهده كند تسبيح حسّى و مثالى و معنوى ايشان را كه در هروقت به لسان حال و استعداد
هامش
( 1 ) - در نسخ جنايتى است . و شعر بعد از آن خيانت است . و آن از قصيدهاى از مؤلف اعنى عارف خوارزمى است و مطلع آن اين است ( ص 186 ) :دلا تا كى ز نادانى همه نقش جهان بينى * صفا ده ديده خود را كه تا ديدار جان بينىتا پس از چندين بيت گفته است خيانت چيست مىدانى الخ كه مطابق شعر بايد عبارت عديل هيچ حجابى ، هيچ خيانتى باشد ، يا شعر نيز جنايت باشد ، اگرچه خيانت بهتر است . و در بعضى از نسخ جنايتى يا خيانتى تحريف به جفايى شد .