تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
ملك‌اند از ملائك ارض كه غلبه مىكنند بر نفس ناطقه و او را اسير و منقاد افاعيل و اغراض خويش مىسازند و بدين سبب نفس امّاره بسوء مىگردد . لاجرم در كلام شيخ : و هم لا يشعرون تلميح است بدين آيت كه :
أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ
و بدانكه اين مقاوله مختلف مىشود به اختلاف عوالمى كه اين تقاول واقع است در آن ، پس در عالم مثال مقاوله شبيه مكالمهء حسيّه است ، چنان كه تجلّى كند حق بر ملائكه تجلّى مثالى بر آن ( بدان - خ ) نهج كه تجلّى مىكند بر اهل آخرت به صور مختلفه ، چنان كه حديث « تحوّل » بدان ناطق است . و اگر تقاول واقع شود در عالم ارواح مجرّده مشابه كلام نفسى باشد و قول حق با ايشان عبارت بود از القاى معنى مراد در قلوب ايشان كه آن خليفه ساختن غير است در ارض و قول ايشان عدم رضا و انكار است خلافت غير را و اين ( و انكار است به خلافت غير ، و اين - خ ) انكار و عدم رضا به واسطهء احتجاب ايشان است به رؤيت نفس خويش و تسبيح خود از ادراك مرتبه آنكه كامل‌تر است از ايشان و از اطلاع بر نقايص او و عدم مشاهدهء كمالاتش . از اين تنبيه كه به تقديم رسيد متنبّه مىشود نفس يقظى و طبع فطن بر مراتب كلام الهى كه در مرتبه‌اى عين متكلّم است و در مرتبهء ديگر معنى قايم به متكلم چون كلام نفسى و در عالم مثالى و حسّى مركّب از حروف و معبّر بدان . بيت :
زانكه اين اسما و الفاظ حميد * از گلابهء آدمى آمد پديد علّم الاسما بد آدم را امام * ليك نى اندر لباس عين و لام چون نهاد آن آب و گل بر سر كلاه * گشت آن اسماى جانى روسياه كه نقاب حرف دم در خود كشيد * تا شود بر آب و گل معنى پديد گرچه از يك وجه منطق كاشف است * ليك از ده وجه پرده مكنف است پردل ار سامع بدى وحى نهان * حرف و صوتى كى بدى اندر ميان اين حروف واسطه‌اى يار غار * پيش و اصل خار باشد خار خار
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 125 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى