مظهر اسم اعظم است و مظاهر اسماى ديگر را فيض و مدد بواسطهء اوست و هم ثبات ننمودند بدانچه اقتضا مىكند و طلب مىنمايد حضرت حق از ايشان كه به تقديم رسانند از عباداتى كه ذوات ايشان اقتضا مىكند كه حق را بدان ، عبادت كند به حسب اسمائى كه ايشان مظاهر آن گشتهاند .
فإنّه ما يعرف أحد من الحقّ إلّا ما تعطيه ذاته .
تعليل مىكند عدم وقوف ملائكه را آنچه اقتضا مىكند ذات حق از عبادت و مىگويد : عدم وقوف ايشان از آن جهت است كه هيچ بندهاى از اسما و صفات حق نمىداند مگر آنچه را ذات آن بنده به حسب استعدادش اعطا مىكند و هيچ احدى عبادت حق نمىكند مگر به مقدار علم و معرفت خويش مر حق را ، چه عبادت مسبوق است به معرفت معبود . تا نداند كه حق ربّ و مالك و مستحق عبادت است و خود را به مربوبيّت و مملوكيّت و استحقاق عبوديّت نشناسد ، عبادت به ظهور نه پيوندد .
پس هركه استعداد ذات او اعطا نكند علم و معرفت را به جميع اسما و صفات ، ممكن نيست كه حق را به جميع اسما عبادت تواند كرد ، و ازينجاست كه حق را عبادت تامّه نمىكند مگر انسان كامل ، پس عبد تمام اوست و از براى استلزام عبادت و معرفت را ، شيخ در متن ما يعرف أحد گفت و ما يعبد نگفت و لهذا در آيت كريمه
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
عبادت را به معرفت تفسير كردند .
و ليس للملائكة جمعيّة آدم .
و ملائكه را جمعيت آدم نيست ، چه ايشان حق را از حيثيت اسم خاص معين عبادت مىكنند و آدم به جميع اسما .
و لا وقفت مع الأسماء الإلهيّة الّتى تخصّها و سبّحت الحقّ بها و قدّسته ، و ما علمت أن لله أسماء ما وصل علمها إليها ، فما سبّحته بها و لا قدّسته فغلب عليها ما ذكرناه ، و حكم عليها هذا الحال فقالت من حيث النّشأة :
« أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها »
؟
يعنى وقوف نكردند و ثبات ننمودند ملائكه به اسماى الهيّه كه مخصوص به