تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
ز احولى بگريز و دو چشم نيكو كن * كه چشم بد بود امروز از جمالم دور به صورت بشرم هان و هان غلط نكنى * كه روح سخت لطيف است و عشق سخت غيور
لا جرم نشأت انسانية رتبهء احاطت و جمع را به وجود عينى دريافت ، چه از روى جسم جامع رتبهء اجسام است و از طريق روح حائز رتبهء ارواح . و بدين جمعى كه او راست حجّت حق بر ملائكه قائم شد لاحاطته بما لم يحيطوا به و حضرت خواجه عليه السلام بدين صورت جمعى اشارت كرد آنجا كه گفت : « إنّ اللّه تعالى خلق آدم على صورته » . آرى بىخبرانى كه تيغ و خنجر بر بايزيد انداختند خود را خسته و مجروح ساختند و بعد از وقوع واقعه ، بيت :
پيش او آمد هزاران مرد و زن * كاى دو عالم درج در يك پيرهن اين تن تو گر تن مردم بدى * چون تن مردم ز خنجر كم شدى « 1 »
آه چكنم كه هر دلى مرغ اين انجير نيست و هر بلبلى را آهنگ اين صفير نى ! بيت :
ترا به قاف چو هرگز نبوده است گذر * ز ما حكايت عنقا كجا كنى باور
اين سرّيست كه بيرون نمىبايد داد و مهر خاموشى بر زبان مىبايد نهاد كه گنج نهفتنى است و نشان گنج ناگفتنى . بيت :
گر دم فرو خواهد شدن زين راز نتوان زد دمى * خاموش كن خاموش كن تا برنجوشد عالمى
فتحفّظ فقد وعظك اللّه بغيرك ، و انظر من أين أتى على من أتى عليه . پس خود را نگاه دار كه حضرت پروردگار ترا نصيحت كرد در آن حالت كه
هامش
( 1 ) - از دفتر چهارم مثنوى عارف رومى است .