تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
اوست ، و بدين اعتبار حق سبحانه و تعالى او را خليفه خواند كه :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
. بيت :
لعلى است بىنهايت در روشنى به‌غايت * آن لعل بىبها را كانى و چيز ديگر آن چشم احوال آمد در گام اول آمد * كو گفت اولى را ثانى و چيز ديگر
لأنّه تعالى الحافظ به خلقه كما يحفظ الختم الخزائن فما دام ختم الملك عليها لا يجسر أحد على فتحها إلّا بإذنه ، فاستخلفه فى حفظ العالم فلا يزال العالم محفوظا ما دام فيه هذا الانسان الكامل . تعليل خليفه بودن انسان كامل مىكند كه ملك چون خواهد كه در حالت غيبت خويش حفظ خزانهء خود كند ختم بر آن خزانه نهد تا هيچ احدى در او تصرّف نتواند كرد و خزانه محفوظ ماند ؛ و اين مهر محافظت خزانه به خلافت كند نه به اصالت . همچنين حق سبحانه و تعالى در حالت استتار به مظاهر اسماء و صفات خويش از روى غيرت حفظ خلق به انسان مىكند و پيش از استتار و اختفا و اظهار خلق حافظ خود بود و از براى محافظت انسان عالم را به وجه خلافت تسميه كرده شد به خليفه . و معنى حفظ او عالم را آنست كه حق تعالى در آينهء دل اين كامل تجلّى مىكند و عكس انوار تجليّات از آينهء دل او بر عالم فايض مىگردد و به وصول آن فيض باقى مىماند ؛ و تا اين كامل در عالم باقى است استمداد مىكند از حق « تجليّات ذاتيّه » و « رحمت رحمانيّه و رحيميّه » به واسطهء اسما و صفاتى كه اين موجودات مظاهر و محل استواى اوست . پس عالم بدين استمداد و فيضان تجلّيات محفوظ مىماند مادام كه در وى اين انسان كامل هست . پس هيچ احدى از حقايق عالم و ارواح بر فتح خزائن الهيّه تجاسر نتواند نمود و تصرف در وى نتواند كرد مگر به اذن اين كامل كه او صاحب