تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
اولى و مراد اصلى و به منزلهء علت غائى از مكوّنات ، وجود « إنسان » بود و وجود خارجى او مستدعى ايجاد حقايق بود ، لاجرم اجزاى عالم اوّل ايجاد كرده شد تا انسان در آخر به وجود آيد و حديث قدسى ازين معنى خبر مىدهد كه : « لولاك لما خلقت الأفلاك » . و اين « شهود ازلى » و « ايجاد علمى و عينى » عبارت است از نظر به سوى ايشان و معبّر است به افاضهء رحمت رحمانيّه مجمله و رحيميّه مفصّله بر ايشان . چه همه كمالات مترتب است بر وجود و تابع است مر او را پس « رحمت اصليّه » وجود است و جميع انواع رحمت و سعادات دنيويّه و اخرويّه تابع او . فهو الإنسان الحادث الأزلىّ و النّشء الدّائم الأبدىّ ، و الكلمة الفاصلة الجامعة . پس او انسان حادث است به جسد كه نشأت عنصريهء او مسبوق به عدم زمانى است ، و ازلى است به روح و حقيقت كه عين او در علم حق ازلى است و پيداشدهء دائم و ابدى است از آنكه باقى به بقاى موجد خود است در دنيا و آخرت . و كلمهء فاصله است كه تميز مىكند حقايق را و تفصيل مىنمايد آنچه را ذات او محتوى است به ظاهر شدن در علم و عين ، به حسب غلبهء هر صفتى در صورتى كه مناسب اوست . و كلمه جامعه است در ميان محيط حقايق الهيّه كونيّه ؛ و نيز جامع است از روى باطن و ظاهر در ميان اسما و مظاهرش . فتمّ العالم بوجوده . پس تمام شد عالم به وجود خارجى اين « كون جامع » از آنكه روح عالم است و مدبر او و متصرف در وى و شك نيست كه كمال تن تمام نمىشود مگر به روحى كه تربيت او كند و از آفاتش نگاه مىدارد . و تأخّر نشأت عنصريّهء او در وجود عينى خارجى از آن جهت است كه چون او حقيقت متصفه به جميع كمالات و جامع جميع حقايق بود واجب شد كه همه حقايق پيش از وجود او در خارج ايجاد كرده شود تا در حالت تنزلاتش برين حقايق مرور واقع شود تا متّصف گردد به معانى آن حقايق در هرطورى ( در همه طورى - خ ) از
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 110 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى