است ، و گاه جوهرى ديگر تركيب كرده شده در خاتم تا بعد الفراغ جزوى گردد ازو و آخر عمل او بود . و همچنين انسان نيز به اعتبارى از عالم است و به اعتبارى ديگر عالمى علىحده و او را شانى خاصّه . چه انسان اگرچه نوعى از حيوانات است « 1 » و آخر آنچه دايرهء وجود به دو منتهى شود اوست امّا جوهر گرانمايه خزانه وجود و مفتاح ابواب كرم وجود و قبلهء هر شاهد و مشهود اوست ، و محلّ نقش جميع اسماى الهيّه و حقايق كونيّه است ، و خزائن الهى را ختم و حفظ به واسطهء
هامش
( 1 ) - فصل يكم رساله ما « انسان در عرف عرفان » را بيانى در اين مقام است ، بطور خلاصه اينكه :
« در دانش ترازو انسان به حيوان ناطق تعريف شده است . اين تعريف از نظر منطقى براى تميز انسان از ساير حيوانات تعريفى به تمام و كمال است كه انسان هم يك نوع از حيوان است و تميز او از ديگر حيوانات اين است كه او جانورى گويا است .
و چون از دانش ترازو قدم فراتر نهيم و به كتب حكمت و به خصوص به حكمت متعاليه و بالأخص به صحف عرفانى اصيل برسيم ، وجود مساوق حق را فصل حقيقى همه انواع و اشخاص موجودات از مجرد و مادى و صورة الصور آنها مىيابيم ، و تعريف منطقى را نيز امضاء مىكنيم و انسان را حيوان ناطق يعنى جانور گويا مىشناسيم ، و لكن با اين فرق كه او را داراى قوه و منّه و لياقت و قابليتى مىيابيم كه هرگاه آن دارايى را به فعليت برساند انسان حقيقى و واقعى خواهد بود . يعنى انسان واقعى حقيقى در عرف عرفان آن كسى است كه به فعليّت رسيده است و متصف به صفات ربوبى و محاسن اخلاق و محامد آداب است و گرنه همان حيوان ناطق و جانور گويا است .
اما چگونه حيوان ناطق و جانور گويا است بايد ديد كه صفات مكتسب او چگونه است ؟ مطابق آن صفات و ملكاتش كه با خوى هر حيوانى مناسب و موافق است همان حيوان است .
در اين مطلب بيانى از انسان كامل حجة اللّه امام جعفر صادق عليه السلام بدين مفاد است كه حيوانات صور و تمثّلات اخلاق انسانهايند . اين كلام كامل عرشى در حقيقت تفسير انفسى كريمه« إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ »سوره تكوير قرآنست كه حشر حيوانات ناطق در ما بعد الطبيعة مطابق ملكات مكتسب آنان است . يعنى صورت هر حيوان ناطق در آخرت نتيجه عمل و غايت فعل او در دنيا است و ملكات نفس موادّ صور برزخىاند لذا انسان در دنيا نوع است و در تحت او اشخاص است ، و در آخرت جنس است و در تحت او انواع است و آن انواع صور جوهريهاند كه از ملكات نفس تحقق مىيابند و از صقع ذات او بدر نيستند » .