تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
تعالى به سوى خلق ، پس رحم آورد بر ايشان . و درين كلام اشارت است بدان كه سبب ايجاد عالم و بقاى او و واسطهء ظهور كمالاتش در ازل و ابد و دنيا و آخرت « انسان كامل » است . اما در علم چون حق تعالى تجلّى كرد به ذات خود مر ذات خود را ، و مشاهده كرد در ذات خويش جميع صفات و كمالات خود را ؛ خواست تا صفات و كمالات خويش را مشاهده كند در حقيقتى كه او را به منزلهء آيينه باشد ، چنان كه در اوّل فص مذكور شد ، پس ايجاد كرد « حقيقت محمّديه » را كه حقيقت نوع انسانى است در « حضرت علميّه » . پس همه حقايق عالم به وجود او در علم وجود اجمالى يافت به واسطهء اشتمال حقيقت محمديّه مر حقايق عالم را از روى مشابهت او مر مرتبهء الهيّه را كه جامع همه اسماست بعد از آن ايشان را در « حضرت علميّه » وجود تفصيلى داد تا « اعيان ثابته » گشتند . اما در عين به حسب وجودات اين حقايق ، اوّل موجودى كه كسوت ايجاد پوشيد « عقل اوّل » « 1 » بود كه « نور محمّدى » است ، چنان كه خبر « اوّل ما خلق اللّه نورى » از آن خبر مىدهد . و اين خلق ( و اين عقل - خ ) متضمن جميع موجودات بود و حق را علم بدان متعلّق ؛ لاجرم بعد از « عقل اول » اين موجودات معلومهء متضمّنه را از علم به عين آورد تا وجود خارجى مطابق وجود علمى باشد . امّا به حسب كمالات اين حقايق ، چون حق سبحانه قلب انسان كامل را آيينهء تجلّيات ذاتيّه و اسمائيّه گردانيد تا اوّل برو تجلّى كند و به واسطهء او بر « عالم آثار » تجلّى فايض گردد ؛ و چنان كه نور بر آينه افتد و به طريق انعكاس شعاع آن نور ، آنچه در مقابل آينه است مستفيض شود . لاجرم بدين تقرير مقرر شد كه اعيان خلق عالم و كمالاتش در علم و عين به واسطه « انسان » كامل است . و چون مقصود
هامش
( 1 ) - يعنى عقل نور آن حضرت بحسب صعود و عروجش از اين نشئه است ، چنان كه بعد از چند سطر مىآيد كه لاجرم اجزاى عالم اول ايجاد كرده شد تا انسان در آخر وجود آيد فافهم .