تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
المعبّر عنه بالبصر . يعنى مسمّى گشت « كون جامع » به اسم « انسان و خليفه » ، اما تسميهء او به اسم انسان از دو جهت است يكى عموم نشأت و حصر او حقايق مفصله را در عالم ، چه انسان يا مأخوذ باشد از انس يا از نسيان ، اگر مأخوذ از انس بود اين معنى در انسان حاصل است چه او مجمع اسماء و مظاهر اسماست و از او ايناس حقايق اعنى ابصارش ميسّر است در نشأت جسمانيّه و روحانيّه و مثاليّه براى احاطهء نشأت او مر مذكورات را . و اگر از نسيان مأخوذ باشد به حكم اتّصاف او به وصف :
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
ممكن نباشد وقوف « 1 » او در شانى واحد ، بل كه بعد از توجّه به بعضى اشياء چون اشتغال به غير او نمايد وصول ( ظهور - خ ) از اوّل به حصول پيوندد كه معبرست به « نسيان » و اين نيز مقتضاى عموم و احاطهء نشأت اوست كه اگر محيط نبودى چون ديگر موجودات ، منوال واحد و نسق معيّن داشتى ، و بر هر وجهى « كون جامع » « 2 » را « انسان » خواندن از براى مناسبت است در ميان اسم و مسمّى . وجه دوم در تسميهء او به « انسان » آنكه اين « كون جامع » مر حق را به منزلهء « انسان عين » است ، اعنى نسبت او با حق چون نسبت مردمك چشم است با چشم ، و نظر به دو حاصل است و اوست كه معبّر است به « بصر » ، و چنان كه مقصود اصلى از چشم انسان « عين » است چه نظر بدوست و مشاهده عالم ظاهر كه صورت حق است ازوست ، همچنين انسان نيز كه مقصود اوّلى از همه عالم اوست ، چه به دو ظاهر مىشود اسرار الهيّه و معارف حقيقيّه كه مقصود حقيقى است از خلق ؛ و به واسطهء او اتصال مىيابد اوّل به آخر ؛ و كمال مىپذيرد مراتب عالم باطن و ظاهر .
هامش
( 1 ) - وقوف به معنى توقف است نه به معنى آگاهى و اطلاع . ( 2 ) - يعنى چه انسان از انس مأخوذ باشد ، و چه از نسيان .