و ليست الطّبيعة على الحقيقة إلّا النّفس الرّحمانىّ ، فإنّه فيه انفتحت صور العالم أعلاه و أسفله لسريان النّفخة فى الجوهر الهيولانىّ فى عالم الأجرام خاصّة .
در فص عيسويه گذشت كه نسبت طبيعت به « نفس رحمانى » چون نسبت صورت نوعيّه چيزى است بدان چيز ، و عقل اگرچه تمييز مىكند در ميان شىء و صورت نوعيّهاش ، اما چون در حقيقت صورت نوعيّه عين آن چيز است شيخ قيد « على الحقيقة » كرد .
و دليل اين مدعا و تعليل اين دعوى آنكه در نفس رحمانى منفتح مىشود صور عالم اجسام اعلى و اسفل او يعنى صور نوعيّهء كه عالم جسمانى راست موجود است در نفس و آن صور به منزلهء افراد است مر مطلق طبيعت كليّه را .
و اين معنى مبيّن گشته است كه صور نوعيّهء هر چيز عين آن چيز شد ( عين آن چيز است - خ ) در وجود . پس طبيعت كليّه عين « نفس رحمانى » باشد و انفتاح صور عالم در « نفس رحمانى » از براى سريان نفخهء الهيّه است در جوهر هيولانى كه قابل است صور اجسام را خاصّه . و عالم را به عالم اجسام قيد كرديم اگرچه عالم ارواح نيز صور منفتحه است در « نفس رحمانى » از براى قول شيخ كه مىگويد :
و أمّا سريانها لوجود الأرواح النّوريّة و الأعراض فذلك سريان آخر .
يعنى سريان در وجود ارواح نوريّه كه مجرّداتاند ، و در اعراض سريان ديگرست زيرا كه سريان نفس در همه جواهر روحانيّه به واسطه سريان طبيعت جوهريّه است در وى ؛ نه بواسطهء هيولاى جسميّه . و در اعراض به واسطهء عرضيّتى است « 1 » كه مظهر است نفس تجلّى الهى را از سراى ظهورش .
هامش
( 1 ) - لفظ طبيعت از قلم نسّاخ افتاده است ، و اصل عبارت بايد بدين صورت باشد : « و در اعراض به واسطه طبيعت عرضيتى است . . . » ، چنانكه در جوهر گفته است : « به واسطه سريان طبيعت جوهريه است » . و عبارت قيصرى اين است : « لأن سريان النّفس في الجواهر الروحانية كلّها بواسطة سريان الطبيعة الجوهرية فيها لا بواسطة الهيولى الجسمية ؛ و فى الأعراض بواسطة الطبيعة العرضية -