تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1090

مساهمون:

ص١٠٩٠
فبتلك الدّرجة الّتى تميّز بها عنه ، بها كان غنيّا عن العالمين و فاعلا أوّلا ، فإنّ الصّورة فاعل ثان . پس اين درجه كه حق متميّز است بدان از رجل ، به اين درجه حقّ غنى است از عالمين و فاعل است اوّلا ، چه صورت نوعيّه كه حقيقت انسانيهء مخلوقه است بر صورت حقّ فاعل ثانى است . اما فاعل بودن او از براى آنست كه خليفه است در عالم و متصرّف در اعيانش . و اما وقوع فعل او در دوم مرتبه از براى آنكه فعل او بر سبيل تبعيّت و خلافت است نه بر طريق اوليّت و اصالت . فما له الأوّليّة الّتى للحقّ . فتميّزت الأعيان بالمراتب : فأعطى كلّ ذى حقّ حقّه كلّ عارف . يعنى نيست انسان را اوليّت حقيقيّه كه حقّ راست ، چه اوليّت حقّ غير اوليّت اعيان است . پس متميّز شد اعيان كونيّه از حقّ سبحانه و تعالى به مراتبى كه بدان متّصف‌اند در ازل ؛ و بعضى نيز از بعضى متميّز گشت به مرتبه‌اى كه مخصوص اوست از عين اين مراتب . چه هريكى از اعيان را مرتبهء معيّنه هست و حدّ مخصوص ، و استعداد او مناسب كه حقّ سبحانه و تعالى افاضه كرده است او را به « فيض اقدس » كما قال تعالى
أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى
پس هركه عارف حقائق و مراتب است اعطا مىكند حق هر عينى را بىزياده و نقصان . فلهذا كان حبّ النّساء لمحمّد صلى اللّه عليه و سلّم عن تحبّب إلهىّ و أنّ اللّه تعالى
أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ
. يعنى از براى همين معنى كه عارف محقّق اعطاى حقّ هر صاحب حقّ مىكند حبّ نساء در قلب محمدى از تحبّب الهى بود ، يعنى حقّ سبحانه و تعالى دل او را محبّ نساء ساخت از براى اقتضاى اعيان ايشان اين را كه محبوبات رجال باشند و هم از براى اقتضاى اعيان رجال محبّت ايشان را . و هو عين حقّه .