تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1085

مساهمون:

ص١٠٨٥
و تعديل كرد و از روح خود در وى بدميد . همچنين ناكح نيز متوجّه مىشود از براى ايجاد ولد كه بر صورت او باشد و نفخ مىكند در وى بعض روح خود را كه نطفه بر آن مشتمل است تا مشاهده كند نفس و عين خود را در مرآت ولدش و خليفه باشد بعد از او . پس اين نكاح معهود نظير نكاح اصلى ازلى شد . فظاهره خلق و باطنه حقّ . پس ظاهر آنچه حق آن را تسويه و تعديل كرده است از صورت انسانيّه خلق است موصوف به عبوديّت و باطن او حقّ است از براى آنكه باطنش از روح الهى است كه مدبّر مظاهر است و مربّى او ، بلكه عين اوست ، ظاهر گشته به صورت روحانيّه . و لهذا وصفه بالتّدبير لهذا الهيكل ، فإنّه تعالى
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ
و هو العلوّ ،
إِلَى الْأَرْضِ
و هو أسفل السّافلين ، لأنّها أسفل الأركان كلّها . يعنى از براى حق بودن باطنش مدبّر اين هيكل انسانى آمد و مدبّر غير حق نتواند بود ، چه حقّ سبحانه و تعالى است كه تدبير امر وجود مىكند در ارواح كه
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ
يعنى از علوّ به سوى ارض بدن كه اسفل اركان است ، و در عالم انسانى مرأة به نسبت با رجل چون ارض است به نسبت با سماء . پس روح مدبّر به صورت رجل و مرأة همان مدبّر سماء و ارض است . و سمّاهنّ بالنّساء و هو جمع لا واحد له من لفظه ، و لذلك قال عليه السّلام « حبّب إلىّ من دنياكم ثلاث : النّساء » و لم يقل المرأة . و زنان را به لفظ نساء ذكر كرد و آن جمعى است كه او را از لفظش واحد نيست و در جوهر حروفش دلالت بر تأخر هست و لهذا رسول عليه السلام در حديث « حبّب إلىّ » به لفظ نساء تسميه كرد و مرأة نگفت تا به لفظى كه از نسأة مأخوذ است و آن تأخير است اشارت كند به تأخّر مرتبهء ايشان از مرتبهء رجال و به تأخّر وجود ايشان .