قلب به سوى روح و حنين نفس به سوى قلب .
فما وقع الحبّ إلّا لمن تكوّن عنه ، و قد كان حبه لمن تكوّن منه و هو الحقّ . فلهذا قال « حبّب » و لم يقل أحببت من نفسه لتعلّق حبّه بربّه الّذى هو على صورته حتّى فى محبّته لامرأته ؛ فإنّه أحبّها بحبّ اللّه إيّاه تخلّقا إلهيّا .
پس واقع نشد حبّ رجل مگر آن را كه از او متكوّن شد كه آن مرأه است و حال آنكه حبّ رجل متعلّق بود به حق كه اين رجل از او متكوّن است و از براى ايماء بدين معنى رسول صلى اللّه عليه و سلّم گفت كه دوست گردانيده شد نساء بر من ، و نگفت كه من دوست داشتم ايشان را ، چه تعلّق حبّ او عليه السلام به ربّى بود كه بر صورتش مخلوق است .
حاصل اينكه رسول عليه السلام محبّ حقّ بود و بس . امّا حقّ او را محب نساء ساخت از براى ظهور هويّتش در نسوان .
پس محبّت او مرأة را نتيجهاى از نتائج محبّت الهيّه است كه در جبلت و ذاتش مركوز است . چه مرأة مظهرى است از مظاهر كلّيّه كه متفرّع مىشود از او مظاهر كثيره .
و چون ظهور اين محبّت در رسول صلى اللّه عليه و سلم به واسطهء محبّت حقّ بود رسول را شيخ قدّس اللّه سرّه فرمود كه : رسول مرأة را به همان دوستى دوست مىدارد كه حق رسول را بدان دوست داشت ( به همان دوستى كه حق رسول را بدان دوست داشت دوست مىدارد - خ ) ، لاجرم دوست داشتن رسول مرأة را از براى تخلّق است به خلق الهى كه آنچه بر صورت اوست و از او متفرّع شده است دوست مىدارد . پس به واسطهء كمال تخلّقش به اخلاق الهيّه در شأن او نازل شد كه
إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
.
و لما أحبّ الرّجل المرأة طلب الوصلة أي غاية ( الوصلة إلى غاية - خ ) الوصلة الّتى تكون فى المحبّة فلم يكن فى صورة النشأة العنصريّة أعظم وصلة من النّكاح ، و لهذا تعمّ الشّهوة أجزاءه كلّها ، و لذلك أمر بالاغتسال منه ، فعمّت الطّهارة