تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1077

مساهمون:

ص١٠٧٧
و لمّا كان لا يلقى الحقّ إلّا بعد الموت كما قال عليه السّلام « إنّ أحدكم لا يرى ربّه حتّى يموت » لذلك قال تعالى « و لا بدّ له من لقائى » . فاشتياق الحقّ لوجود هذه النّسبة . و چون مؤمن را ملاقات حق سبحانه و تعالى بىموت حاصل نمىشود چنان كه حضرت خواجه عليه السلام فرمود كه هيچ احدى از شما تا نميرد حق را نمىبيند ، لاجرم حقّ سبحانه و تعالى گفت او را از لقاى من يعنى از موت كه واسطه لقاى من است چاره نيست . پس اشتياق حقّ تعالى جز به حصول اين صفت نيست كه آن شوق در رؤيت است در مظاهرى كه منقاد اوامر و نواهىاند .
يحنّ الحبيب إلى رؤيتى * و إنّيّ إليه أشدّ حنينا و تهفو النفوس و يأبى القضا * فأشكو الأنين و يشكو الأنينا
اين ابيات به لسان حقّ است از مقام شوق ، يعنى محبّ اظهار اشتياق به رؤيت من مىكند و حال آنكه شوق من به سوى او زياده است از شوق او . آرى نفوس اضطراب مىنمايد و طلب رؤيت مىكند و ليكن قضاى الهى و تقدير رحمانى پيش از حلول اجل و انقطاع سلاسل امل اباء مىكند رؤيت را ، چه قضا و قدر تقدير و تعيين كرده هر اجلى را وقتى معيّن كه تقديم و تأخير ازو ممكن نيست . پس چون چنين است شكايت از انين تا وقت اجل مراد محبّ را شامل است . بيت :
هيچ عاشق خود نباشد وصل‌جو * كه نه معشوقش بود جوياى او هيچ بانگ كف زدن نايد بدر * از يكى دست تو بىدست دگر در دل تو مهر حق چون شد دو تو * هست حق را بىگمانى مهر تو تشنه مىنالد كه اى آب گوار * آب هم نالد كه كو آن آب خوار « 1 »
هامش
( 1 ) - ابيات از دفتر سوم مثنوى عارف رومى است . و اختلاف نسخ در آن بسيار است ، و نقل خوارزمى مطابق با نسخه عكسى از خطى قونيه است .