تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1075

مساهمون:

ص١٠٧٥
الخاصّة الّتى لا وجود لها إلّا عند الموت . پس شوق حق فى نفس الأمر ثابت است مر اين مقرّبين را با آنكه حقّ ايشان را به شهود ازلى مىبيند و دوست مىدارد كه اين مقرّبان مشتاق و سوختگان لواعج اشواق او را در صور تجلّيات و مظاهر اسماء و صفات ببينند و مقام اباى اين مىكند از براى آنكه مقام دنياوى مقام حجاب است . پس هركه از حجاب بيرون نيايد به موت ارادى يا موت طبيعى ، حجاب از او مرتفع نمىشود و مشاهدهء ربّ ميسّر نمىگردد . پس حديث اشتياق حق شبيه قول اوست كه مىگويد
حَتَّى نَعْلَمَ
از براى آنكه حقّ عزّ و جلّ اعيان اين مقرّبان را در غيب پيش از ظهور ايشان به وجود عينى مىديد و اين رؤيت ابدا متغيّر نى ، با وجود آن نفس خود را به شوق وصف مىكند و شوق مقتضى فقدان صورت محبوب است . پس اين شوق حق را سبحانه به حسب مقام جمع نيست بلكه به حسب مقام تفصيل است چنان كه در قول حق سبحانه و تعالى كه مىگويد « تا بدانيم » به تقديم رسيد كه حقّ را علم به معلومات حاصل است ازلا و ابدا . پس قول
حَتَّى نَعْلَمَ
از مقام اختبار و تجلّيات « اسم خبير » باشد ، و اين اختبار جز در صورت مظاهر نتواند بود ؛ لاجرم حقّ تعالى مشتاق است اين صفت خاصّه را كه او را وجود نيست جز به موت . پس اشتياق حق در صور مظاهر به حصول صفت رؤيتى است كه جز به ارتفاع حجاب عند الموت و جز به شهود حق در تجلّياتش حاصل نمىشود . فيبلّ بها شوقهم إليه كما قال تعالى فى حديث التّردّد و هو من هذا الباب « ما تردّدت فى شىء أنا فاعله كتردّدي فى قبض عبدى المؤمن يكره الموت و أكره مساءته و لا بدّ له من لقائى » فبشّره « 1 » .
هامش
( 1 ) - بشّره بايد به صيغه ماضى باشد كه كلام محيى الدين است ، نه به صورت أمر تا جزء حديث باشد چنان‌كه خوارزمى پنداشته است . و اين همان حديث معروف تردّد است كه در اسناد تردد به حق -