به حسب تجلّيات اسمائيّه و صفاتيّه يا ذاتيه به قدر استعدادات ايشان بر قطع منازل و مقامات .
و دوم عامهء موحّدان را موجب لقاست زيرا كه موت طبيعى به حكم
فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ
واسطهء حدّت نظر و كشف غطاء است ، لاجرم ايشان را لقاء حاصل نمىشود مگر بعد از آنكه حاصل شود موت طبيعى و منكشف گردد نعيم اخروى . پس متجلّى شود حقّ سبحانه و تعالى بر ايشان به صور عقايد ايشان چنانچه حديث تحوّل دالّ است بر اين ؛ و امّا منكران محجوب كه حقّ تعالى بر دلهاى ايشان مهر نهاده است و هيئات مظلمه و اخلاق ذميمهء مكتسبه ، زنگار آينه دل ايشان گشته ، و به حكم
كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ
به مقام « رين » انجاميده ، حق سبحانه و تعالى نظر به سوى ايشان نمىاندازد و به كلام خويش ايشان را مشرّف نمىسازد ، لاجرم اشتياق به لقاى ايشان ندارد كما
قال صلى اللّه عليه و سلّم « من أحبّ لقاء اللّه أحبّ اللّه لقاءه و من كره لقاء اللّه كره اللّه لقاءه »
و قال عزّ و جلّ
مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلًا
. نظم :
نظر امروز پيدا كن اگر فردا لقا خواهى * كه اينجا هركه هست اعمى بود در آخرت اعمى
نخستين ديده روشن كن به نور سينهء صافى * كه تا بينى كليمآسا سناى قدس در سينا
حجاب طلعت جانان توئى تست اى نادان * حجاب از پيش برخيزد چه تو از خود شوى يكتا
براى وعدهء فردا مباش امروز در زحمت * اگر ديدار مىخواهى دمى از ديد خود فرد آ « 1 »
فشوق الحقّ لهؤلاء المقرّبين مع كونه يراهم فيحبّ أن يروه و يأبى المقام ذلك .
فأشبه قوله
حَتَّى نَعْلَمَ
مع كونه عالما فهو سبحانه و تعالى يشتاق لهذه الصّفة
هامش
( 1 ) - ابيات از ديوان مؤلف حسين خوارزمى است كه به غلط به نام حسين منصور حلّاج چاپ كردهاند .