در تيه حيرت و بيداء ظلمت فروماند ؛ و قناع جهالت از وجوه حقايق مرتفع نشود :
آرى . بيت :
حق را به حقشناس كه در قلزم عقول * در مىكشد نهنگ تحيّر من و ترا
و مهرهء علماء و سحره عقلاء كه غايت فطانت دستگيرى ايشان كرد تا به شدّت ذكاء و قوّت فطنت از وراى حجاب جمال ، شاهد معقولات را مشاهده نمودند و مىپنداشتند كه غايت مقصود دريافتند و به نهايت مقصد رسيدند تا در اوان كشف غطاء كه هنگام حدّت بصر است چون متنبّه شدند ، به عجز و قصور اعتراف نمودند . چنان كه ابو على « 1 » در وقت وفات از نفس خود خبر داد كه : شعر
يموت و ليس له حاصل * سوى علمه أنّه ما علم
و نيز مىفرمايد :
اعتصام الورى بمغفرتك * عجز الواصفون عن صفتك
تب علينا فإنّنا بشر * ما عرفناك حقّ معرفتك
و امام مىفرمايد : شعر
نهاية ادراك العقول عقال * و اكثر سعى العالمين ضلال
و لم نستفد من بحثنا طول عمرنا * سوى أن جمعنا فيه قيل و قال
و امّا ذات جميع انبياء و اولياء در وى حيرانند چنان كه
خير البشر صلى اللّه عليه و سلّم فرمود : « ما عرفناك حقّ معرفتك و ما عبدناك حقّ عبادتك »
، و صديق رضى اللّه عنه مىفرمايد : « العجز عن درك الادراك إدراك » « 2 » ، و ديگرى مىگويد : شعر :
هامش
( 1 ) - يعنى ابو على سينا شيخ رئيس . و مرادش از امام ، فخر رازى است و از اينگونه مقالات ، مشايخ عرفاء نيز دارند و حق اين است كه قرآن و عرفان و برهان از هم جدايى ندارند به تفصيل و بيانى كه در مصنّفات ديگرم تقرير و تحرير كردهام ، و رسالهاى مستقل به همين اسم نوشتهام .
( 2 ) - شيخ در فص شيثى گويد : فمنا من جهل في علمه فقال : العجز عن درك الادراك ادراك ، و منّا من -