بر وى است در ثبوت ، چه مقرر است كه كلمات الهى را تبديل نيست و « كلمات اللّه » عبارت است از اعيان موجودات ، پس منسوب مىشود به اعيان قدم از حيثيّت ثبوتش ، و نسبت كرده مىشود به دو حدوث از حيثيّت وجود و ظهورش ، چنان كه مىگوئى امروز نزد ما انسانى يا مهمانى حادث شد و لازم نمىآيد كه پيش ازين حدوث او را وجود نباشد و لهذا حضرت حق سبحانه و تعالى مىگويد در كلام عزيز خود اعنى در اتيانش با وجود قدم كلامش كه هيچ ذكر محدثى از حضرت حق به ايشان نمىآيد مگر كه ايشان مىشنوند به گوش ، اما حال آنست كه بهواسطه فريفته شدن به لعب كه دنياست عمل به مقتضاى آن ذكر نمىكنند و در آيت ديگر مىفرمايد
وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلَّا كانُوا عَنْهُ مُعْرِضِينَ
يعنى ذكر محدثى كه از رحمان مىآيد ايشان از آن اعراض مىنمايند ، لاجرم حدوث در اتيان اوست نه در وجودش و از رحمان غير رحمت نمىآيد ، پس هركه اعراض از رحمت كند استقبال عذاب كرده باشد كه عدم رحمت است .
اين مواضع احتياج به شرح ندارد از آن جهت اكتفا به ترجمه كرديم .
و أمّا قوله
فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ
إلّا قوم يونس ، فلم يدلّ ذلك على أنّه لا ينفعهم فى الآخرة بقوله فى الاستثناء إلّا قوم يونس .
چون شيخ قدّس اللّه سرّه از بيان حكم عاليّه و اسرار متعاليه كه در ضمن كرايم آيات كه در شأن موسى عليه السلام نازل شده مندرج بود فارغ شد شروع كرد به بيان آنكه مثل اين ايمان اعنى ايمان فرعون و غير او كه در حالت يأس آوردهاند بىآنكه در غرغره افتد و بىآنكه عذاب آخرت و بأس آن را مشاهده كند نافع است در آخرت اگرچه در دنيا نافع نيست . و مىگويد كه قول حقّ سبحانه و تعالى در حقّ اين طائفه كه فرمود كه ايمان ايشان نافع نشد دلالت نمىكند برين كه نافع نيست ايشان را در آخرت چه معنى آيت اين است كه ايمان ايشان دافع نشد عذابى را كه بر ايشان در دنيا فرود آورديم .