تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1006

مساهمون:

ص١٠٠٦
و الحيرة قلق و حركة ، و الحركة حياة ، فلا سكون ، فلا موت ؛ و وجود ، فلا عدم . يعنى حيرت معطى قلق و اضطراب است « 1 » و حركت لازم حيات است ، چه حركت اراديّه از غير حىّ حاصل نمىشود و متحرّك دائمى را سكون نيست ، پس موت نيز نباشد . چه سكون از لوازم موت است و حيرت مستلزم وجود است . پس عدم نيست ، چه وجود و عدم در محلى مجتمع نمىشوند . حاصل آنكه هدايت معطى بقاى ابديست . و كذلك فى الماء الّذى به حياة الأرض و حركتها ، قوله تعالى :
اهْتَزَّتْ
و حملها ، قوله
وَ رَبَتْ
و ولادتها قوله
وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ
. أى أنّها ما ولدت إلّا من ( ما - خ ) يشبهها أى طبيعيّا مثلها . فكانت الزّوجيّة الّتى هى الشّفعيّة لها بما تولّد منها و ظهر عنها . يعنى چنان كه حيات علميّه معطى هدايت است و سير در ناس و مؤدّى به بقاى ابدى ، امر در ماء طبيعى كه حيات ارض بدن از او است نيز همچنين است . و اشارت به حركت ارضى كه بدن انسانى است درين آيت كريمه
وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ
به قول
هامش
( 1 ) - ديوان نگارنده چاپ دوم صفحه 413 :در ره دوست فنائى كه بود عين بقاء * سر و جانست چو در دست فنا آسوده برق غيرت قلق و ذوق و عطش آرد و وجد * عزلت و غربت و تسليم و رضا آسوده شرف نفس گر آلوده نگردد به هوا * همه نور است و سرور است و بها آسوده وادى عشق كه يكسر هيمانست و حيا * آنكه او را هيمانست و حيا آسودهآنكه شيخ اكبر فرمود : « الحركة حياة و وجود » از كلمات قصار رفيع آن جناب است . كتاب مستطاب نگارنده را به نام « گشتى در حركت » در اين مرصد اسنى و مقصد اعلى ، اهميّت بسزا است . اين گشت در چند دشت و چمن صورت مىگيرد .بيا گشتى در اين دشت و چمن كن * دماغ روح را تازه چو من كن بهشت اندر بهشت اندر بهشت است * همه با مشك و با عنبر سرشت است خدا يار است ياران حسن را * براى گشت اين دشت و چمن را