فقال تعالى :
وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ
فكلّ ما فى العالم تحت تسخير الإنسان . علم ذلك من علمه - و هو الإنسان الكامل - و جهل ذلك من جهله ، و هو الإنسان الحيوان .
پس ازين جهت حضرت الهى فرمود كه حقّ تعالى مسخّر شما گردانيد آنچه را در سماوات و ارض است . پس هرچه در عالم است در تحت تسخير انسان است و اين را انسان كامل درمىيابد كه صاحب كشف و عيان و اهل ذوق وجدان است نه آنكه به صورت انسان است و به معنى حيوان . مولانا قدّس سرّه مىفرمايد : « 1 » نظم
چند صورت آخر اى صورتپرست * جان بىمعنيت از صورتپرست
گر به صورت آدمى انسان بدى * احمد و بو جهل خود يكسان بودى
نقش بر ديوار مثل آدمست * بنگر از آدم چه چيز او كمست
جان كم است آن صورت باتاب را * رو بجو آن گوهر ناياب را
فكانت صورة إلقاء موسى فى التّابوت ، و إلقاء التّابوت فى اليمّ صورة هلاك فى الظّاهر و فى الباطن كانت نجاة له من القتل . فحيّى كما تحيا ( تحيى - معا ) النّفوس بالعلم من موت الجهل .
پس صورت نهادن موسى در تابوت و انداختن تابوت در دريا در ظاهر صورت هلاك بود و در باطن سبب نجات موسى از قتل فرعون . پس بدين واسطه استمرار زندگى يافت چنان كه نفوس به علم از موت جهل خلاص گشته حيات ابدى مىيابند .
و در تشبيه حيات حسيّه موسويّهء باقيه به واسطهء دريا به حيات عقليّهء حاصله از علم ، تنبيه است بر آنكه آب صورت علم است كه حيات نفوس ازوست چنان كه حيات ابدان به آب است كه
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
، بعد از آن آيت از براى استشهاد آورد و تفسير او به مقتضاى باطن كرد و گفت :
هامش
( 1 ) - مراد از مولانا عارف رومى است ، و ابيات ياد شده از دفتر اول مثنوى معنوى است .