كما قال
أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً
يعنى بالجهل
فَأَحْيَيْناهُ
يعنى بالعلم ،
وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ
و هو الهدى ،
كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ
و هى الضّلال
لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها
أىّ لا يهتدى أبدا : فإنّ الأمر فى نفسه لا غاية له يوقف عندها .
يعنى هرگز برابر باشد آنكس كه به جهل مرده بود و ما او را به علم حيات داديم ( داده باشيم - خ ) و نور هدايت با او همراه ساختيم ، با كسى كه در ظلمات ضلالت باشد كه اميد هدايتش نبود ؛ و امر الهى را نهايت نيست كه ضالّ حيران از جهالت نزد آن وقوف كند و او را علم به حقيقت حاصل آيد .
و چون شيخ پيشتر در چند موضع ضلال را به حيرت تفسير كرده بود ؛ و گاه مىباشد كه حيرت از علم نيز حاصل مىشود چنان كه از جهل حاصل مىگشت ، شيخ خواست كه تنبيه بر تفرقه كند لاجرم گفت :
فالهدى هو أن يهتدى الإنسان إلى الحيرة ، فيعلم أنّ الأمر حيرة .
يعنى « هدايت » آنست كه انسان مهتدى شود به « حيرت » و داند كه امر حيرت است ، پس اهتداء به حيرت را عين هدايت داشت از آنكه حيرت حاصله از علم به حصول نمىپيوندد مگر از شهود وجوه تجلّيات متكثّره كه حيران گردد ازو عقول و اوهام و از ظهور انوار حقيقت كه عاجز شود از ادراكش بصاير و افهام ؛ و اين عين هدايت است . و از براى اين اكمل بشر در مناجات خود گفت
« ربّ زدنى فيك تحيّرا »
يعنى هدايت و علم مرا زياده گردان . از آنكه وجود لازم مستلزم وجود ملزوم است به خلاف حيرت حاصله از جهل كه آن حيرت مذمومه است ؛ و لهذا ضلالى را كه موجب حيرت مذمومه است در مقابل هدايتى داشت كه موجب حيرت محموده است . « 1 »
هامش
( 1 ) - در سؤال رابع از خاتمه مصباح الأنس در بيان خواصّ انسان كامل ، اقسام حيرت بتفصيل بيان شده است : « الحيرة في اللّه إمّا مذمومة أو محمودة : فالمذمومة حيرة العامّة أو المتوسطين ، و المحمودة حيرة يتمنّاها الأكابر و يترقون فيها ابد الآباد . . . » ( ط 1 - رحلى چاپ سنگى - ص 290 ) .
إلهى حاصل كار و كوششم اين شده است كه از غفلت به درآمدهام و در حيرت افتادهام . ( الهىنامه ) .