موجب ابقاى احكام ما به الامتياز و تشخّص است - مىكوشى ، يكى از دلايل اين مدّعاست « 1 » .
حليف غرام أنت لكن بنفسه * و إبقاك و صفا منك بعض أدلّتي « 2 »
* *
چند و چند اى دل ملامتكش * زين من و ما و اين « 3 » عمامه و فش
رخ مگردان ز خنجر آن « 4 » ترك * سر مپيچان ز تير آن « 5 » تركش
چه « 6 » اين شيوهء وايافتهاى است كه حاصل دنيا و آخرت و فذلك محصول عاجل و آجل را در قمارخانهء تجريد و حلقهء پاكبازان بساط تفريد ، بر زمين نيستى نهاده درباخته باشد « 7 » .
اين كوى قلندرست و ميدان هلاك * وين راه مقامران بازندهء پاك
مردى بايد قلندر و دامن چاك * تا برگذرد عياروار و ناباك
اگر مردى اين راه دارى ، مىبايد كه قلندرانه از سر تعيّن خويش برخيزى و يك سر مو هستى بر وجوه احوال خويش نگذارى « 8 » ،
هيچ باشى چو جفت فردى تو * همه باشى چو هيچ گردى تو « 9 »
* *
بحيث ترى أن لا ترى ما عددته * و أنّ الّذي أعددته غير عدّة « 10 » [ 486 الف ]
* *
هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست * نه هركه سر بتراشد قلندرى داند
و بر مقتضاى فرمودهء
« تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى »
در استحصال توشهء اجتناب از
هامش
( 1 ) .F: + بيت ؛GوJ: + شعر
( 2 ) .GوJ: + بيت
( 3 ) .H: زين
( 4 ) .B: اين
( 5 ) .B: اين
( 6 ) .Fندارد .
( 7 ) .F: + بيت ؛G: + نظم ؛H: + شعر ؛J: + رباعى
( 8 ) .G: + فرد ؛J: + بيت
( 9 ) .G: + شعر
( 10 ) .H: + شعر ؛J: + بيت