و حسن به تسبى النّهى دلّني على * هوى حسنت فيه لعزّك ذلّتي
و معنى وراء الحسن فيك شهدته * به دقّ عن إدراك عين بصيرتي
لأنت منى قلبي و غاية بغيتي * و أنهى مرادي و اختياري و خيرتي
چه پوشيده نيست كه « 1 » :
عاشق شب وصل يار بگزيدهء خويش * از بهر صلاح كار شوريدهء خويش
تا بو « 2 » كه درازتر شود بردوزد * بر دامن شب سياهى ديدهء خويش
منجر شدن سلسلهء خطاب معشوق به عقدهء عتاب و رجعت نمودن كوكب سير عاشق از اوج عزت به حضيض مذلّت
تا « 3 » ناگاه از كمينگاه خطاب ، ناوك دلدوز عتاب رسيدن گرفت و كينآوران قهرمان عزّت ، باز صمصام صدّ و خنجر خوارى كشيده بنياد جور و عاشقكشى از سر گرفتند « 4 » ؛
گفتم نهايتى بود اين درد عشق را * هر بامداد مىكند از نو بدايتى
كه « 5 » يعنى از چه وجه اشك شيد از ديدهء دروغ مىبارى ؟ و به چه معنى آه زرقآلود « 6 » [ 485 ب ] از دل بىمعنى مىكشى « 7 » ؟
عنقا شكار كس نشود دانه « 8 » باز چين * كاينجا « 9 » هميشه باد به دستست دام را
* *
در نگيرد به بتان گريهء گرم و دم سرد * كاين درختان به چنين آب و هوا بر ندهند
چه هنوز مقصد ارادت تو ، تعيّن توست و قبلهء توجّهت ، تحصيل مآرب و مطالب او . و اين معنى كه هميشه دربند عمارت ظاهر و باطن اويى و در اكتساب محامد اوصاف - كه
هامش
( 1 ) .FوG: + بيت ؛H: + شعر ؛J: + رباعى
( 2 ) .F: خواهد
( 3 ) .Fندارد .
( 4 ) .F: + بيت ؛G: + فرد
( 5 ) .Gندارد .
( 6 ) .F: زرقآلوده
( 7 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 8 ) .F , G , HوJ: دام
( 9 ) .FوH: كآنجا