تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
آلايش و آميزش اكوان و اعيان « 1 » كوشى كه « 2 »
و حمل الزّاد أقبح كلّ شىء * إذا كان الورود « 3 » على الكريم
و رشتهء اميد را از ساير اكتسابات و صنوف تعمّلات - اگرچه مثمر جلايل « 4 » احوال و جزايل مقاماتند - قطع كنى كه « 5 »
نوشدارو كه غير دوست دهد * زهر باشد به خاك ريز و مچش
و بر صفات عدمى كه اصل جبلّت تو از آن است و مادّهء كسب تو همان ، بر فحواى فرمودهء
« لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ »
اكتفا نمايى ؛ و اين معنى ، مادام كه در ربقهء اين تعيّن جزئى خويش باشى و حصار ظلمت شعار او ، صورت نبندد « 6 » .
وصل مىخواهى قدم از كوى هستى بازكش * كيميا در حلقهء غيبست در بازار نيست « 7 »
* *
انديشهء هستى ز درون بر در پيچ * رو تا به خرابات و چو مردان در پيچ هر خرقه و خُرده‌اى كه دارى در باز * انديشهء دستار مكن در سر پيچ

جواب گفتن عاشق ، عتاب معشوق را

عاشق بيچاره با دلى به صد پاره ، از سر تضرّع و ابتهال ، گردن اذعان و امتثال را پيش داشته كه : اوّل روز كه اين پاى مهالك‌پيماى من به خاك اين آستانهء خونين نشانه مشرّف گشت ، دست اميد از جان پژمان شستم « 8 » . [ 486 ب ]
من اوّل روز دانستم كه با شيرين در افتادم * كه چون فرهاد بايد شست دست از جان شيرينم
هامش
( 1 ) . در اصل ندارد ؛ مطابق همهء نسخه بدلها افزوده شد . ( 2 ) .F: + بيت ؛GوJ: + شعر ( 3 ) .H: الوفود ( 4 ) . در اصل ندارد ؛ مطابق همهء نسخه بدلها افزوده شد . ( 5 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد ؛H: + شعر ( 6 ) .FوG: + بيت ؛G: + فرد ؛H: + شعر ( 7 ) .GوJ: + رباعى ؛H: + شعر ( 8 ) .GوJ: + بيت