و اگر تهاونى درين قضيّه رفت يا توقّفى در مبادرت بدان نموده « 1 » شد ، همه آن بود كه چاوشان كبريا منع كردند كه بذل روحى بدين خسّت و ابتذال ، در مقابلهء وصال جمالى بدان عظمت و جلال آرند « 2 » .
و لم تسو روحي في وصالك بذلها * لدىّ لبون بين صون و بذلة « 3 »
* *
به درويشى سرى دارم كه در پايت كشم ليكن * سر اندر پيش مىدارم كه جاى انفعالست « 4 » اين
و الحالة هذه ، اگر اين تحفه در محلّ قبول آيد و اين دعوت قرين اجابت شود « 5 » «
زهى حيات نكونام و مردن « 6 » به شهادت
» « 7 » .
جان شيرين گر قبول چون تو جانانى بود * كى به جانى بازماند هر كه را جانى بود « 8 » ؟
* *
به جان گر توان وصل جانان خريد * پر از جان شود خاك بازار او
چه منشور حيات جاودانى عشّاق ، به نوك ناوك ستمگران غدّار صورت تحرير مىيابد و برهان قاطع سعادت دو جهانى ايشان ، به زبان خنجر فولاد دلان جفاكار تقرير كرده مىشود . نزهتگاه بهجت و شادمانى بيدلان ، به آب و سبزهء تيغ بىدريغ قتّالان بىباك آراسته است و بزم جمعيّت و خرّميشان ، مدام به خونريز ساقيان فتّاك « 9 » مزيّن و پيراسته « 10 » .
إذا ما أحلّت في هواها دمي ففي * ذرى العزّ و العلياء قدري أحلّت « 11 »
* *
هامش
( 1 ) .H: واقع
( 2 ) .F: + بيت ؛G: + ش ؛HوJ: + شعر
( 3 ) .F: + بيت ؛G: + فرد
( 4 ) .D: انفصالست
( 5 ) .F: + مصراع ؛G: + ع ؛J: + شعر
( 6 ) .D , E , F , GوH: مردنى
( 7 ) .GوJ: + بيت
( 8 ) .G: + فرد
( 9 ) .G: + قتّال
( 10 ) .GوH: + شعر
( 11 ) .F: + بيت