دخل خدمتش ، صورت صدور نتواند يافت - با جميع اصحاب و اصدقا مثل قناعت و توكّل و ورع و شكر و رضا و غيره ، متوجّه صوب صفوت صفت و ايوان صفا صفّهء عاشق ساختند « 1 » «
صبر كن اى دل كه صبر سيرت اهل صفاست
» .
استيلاى نشوات سكر بر حقيقت عاشق و شطحيدن وى
عاشق چون مرتبهء خويش از حضيض دركات ذلّ و محنت ، به اوج درجات عزّ و دولت صاعد ديد و قامت احوال خود را به خلع اوصاف حميده و استقامت اوضاع پسنديده آراسته يافت و ابواب مراقى مقاربت و مخاطبت گشاده ، تتالى اقداح افراح و تتابع نشآت نشوات ، اركان تمكّن و اصول مبانى آدابش را متزلزل گردانيد ؛ [ 484 ب ] « 2 » «
ما به بويى مست و ساقى پر دهد پيمانه را
» « 3 » .
سقوني و قالوا لا تغنّ و لو سقوا * جبال حنين ما سقوني لغنّت
گاهى از لواعج زبانهء آتش شوق ، زبان شكايت به اداى « 4 »
و يمنعني شكواى حسن تصبّري * و لو أشك ما بي للأعادي لأشكت
مىگشود « 5 » .
به غير از آنكه بشد دين و دانش از دستم * بيا بگو كه ز عشقت چه طرف بر بستم
و گاهى از عذوبت آب لذّت مآب ذوق ، به ترجمانى مقام شكر بر فحواى « 6 » .
و ما حلّ بي من محنة فهى منحة * و قد سلمت من حلّ عقد عزيمتي
قيام مىنمود « 7 » .
هامش
( 1 ) .F: + مصراع ؛GوH: + ع
( 2 ) .F: + مصراع ؛G: + ع ؛H: + شعر
( 3 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛G: + شعر
( 4 ) .D: + ش ؛F: + بيت
( 5 ) .FوJ: + بيت ؛H: + شعر
( 6 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛H: + شعر
( 7 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت ؛G: + فرد .