تمام بسوخت و الحقّ سوختهاى كه مؤدّاى مراسلاتش همه مسبوق به وصيّت « 1 »
فعرّض إذا ما جئت بالبان و الحمى * و إيّاك أن تنسي فتذكر زينبا
سيكفيك من ذاك المسمّى إشارة * فدعه مصونا بالجلال محجّبا
باشد ، كى تحمّل تقرّب ديگرى تواند كرد ؟ « 2 »
ز سوزم غافلى اى باد از آن گِرد درش گردى * ز دردم فارغى اى گَرد از آن در « 3 » دامنش افتى
و از طرفى ديگر ، ملامت لاحى و تسليه « 4 » دادن او به انواع تعيير و تحقير و هدايت به ضلالت آباد غوايت ، سيلاب شناعت در خانومان او انداخت و روابط بيرونى او را يكسر بگسست يعنى « 5 »
بىواسطهء آب مى و سنگ ملامت * صوفى نكند خرقهء پشمينه نمازى
ولى سرگشتهاى كه سر رشتهء سلامت خويش در عين ملامت يابد كه « 6 » :
فكأنّ عذلك عيس من أحببته * قدمت به و كأنّ سمعى ناظري [ 483 ب ]
و بزم جمعيّتش همه از مدام ملام بر پاى باشد كه « 7 » :
أدر ذكر من أهوي و لو بملامي * فإنّ أحاديث الحبيب مدامي
از تير باران تعيير و توبيخ كى مرتدع گردد « 8 » ؟
مرا دليست كه پيرامُن خطر گردد * چو شمع زار و چو پروانه در بدر گردد
به هر طريق كه باشد نصيحتش مكنيد * كه او به قول نصيحت كنان بتر گردد
و چون اوّل مقتضاى عزّت معشوقى بود ، لاجرم به تلقّى مخصوص گشت و ثانى چون « 9 » مؤدّاى خسّت عاشقى بود ، به اعراض مقابل شد « 10 » .
هامش
( 1 ) .D: + ش ؛F: + رباعى ؛G , HوJ: + شعر
( 2 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 3 ) .H: بر
( 4 ) .D: تسلّى
( 5 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 6 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛J: + شعر
( 7 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛GوH: + شعر
( 8 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت ؛H: + شعر
( 9 ) . در اصل ندارد ؛ مطابق همهء نسخه بدلها افزوده شد .
( 10 ) .D: + ش ؛GوH: + شعر