تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
فأظهرني سقم به كنت خافيا * له و الهوى يأتي بكلّ غريبة « 1 »
* *
جز خيالى ز تنم بيش نمانده‌ست ز درد * بلكه آن نيز خياليست كه مىپندارم

مبدأ ظهور معنى عشقى « 2 » از حقيقت عاشق

القصّه ، چون خلعت مستعار تعيّنات كونى از قامت اعيان و وجوه مملكت انسانى به دست صدّ و جفاى حضرت معشوقى منخلع گشته يكسر روى توجّه سوى عدم‌آباد اصلى نهادند و ژندهء فقر و استكانت پوشيده بر سر كوى اين نوخاستهء معنوى كه از سرحدّ عشق رسيده و اين سرّ وجودى كه از مطلع اطلاق طالع گشته و در السنهء عامّه و عرف جمهور همان است كه به عشق موسوم است ، در خاك عبوديّت به پاى خدمت استادند « 3 » و زمام اختيار را مطلقا به دست خدمتش سپردند كه « 4 » :
رفتنى رفت بعد ازين ما را * گر گنهكار دارى ار معذور [ 482 ب ] ما و آن دلبر خراباتى * في طريق الهوى كما ياتي
فامّا چون عقل در ميان ايشان به كمال تقدّس و تنزّه ممتاز بود و به نسبت با آن معنى عشقى ، مدّتى در مقام مقاومت و مقابله ثابت و راسخ بوده به حكم « خياركم فى الجاهليّة خياركم فى الإسلام » ، درين ولا به نظر توقير و احترام ملحوظ گشته در مجلس مقاربت و مراقبت به بساط منادمت مخصوص گشت « 5 » و در اكثر ظواهر امور ، راه مسارّه و مشاوره يافت « 6 » .
فنادمت في شكوى النّحول مراقبي * بجملة أسراري و تفصيل سيرتي ظهرت له وصفا و ذاتي بحيث لا * يراها لبلوى من جوى الحبّ أبلت « 7 »
هامش
( 1 ) .D: + ش ؛F: + بيت ( 2 ) .D: عشق ( 3 ) .D , FوG: ايستادند ( 4 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت ؛H: + شعر ( 5 ) .F: شد ( 6 ) .D: بيافت ش ؛F: + بيت ؛G , HوJ: + شعر ( 7 ) .Bدر حاشيه : نح بلّت