تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
« علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد »
. چون اين خبر بدين كيفيّت به عرض پايهء سرير رسيد ، در حال به احضار وهم و خيال [ 472 ب ] فرمان شده پرسيد از ايشان كه : سبب تقاعد شما از اشغال خاصهء خويش و اهمال در آن چيست ؟ و موجب تجاسرى كه شيخ از شما شكايت مىكند از كجاست ؟ وهم اوّلا به جواب مبادرت نمود كه : پيشتر از آنكه آفتاب طلعت پرتو دولت معشوقى ، اين سرزمين را به اشعّهء
« وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها »
منوّر گرداند ، همه در غياهب تفرقه سرگردان گشته منتظر لمعه‌اى از مشكات خدمتش مىبوديم و بدان قناعت مىنموديم . كنون كه به ميامن اشراق آن مهر دولت و اقبال ، ذرّات وجود ما از حضيض بعد به اوج هواى مراقى قرب ، جولان نمودن گرفت فحواى « 1 » « في طلعة الشّمس ما يغنيك عن زحل » شعار روزگارمان شده از ساير شواغل متفرّقه غافل و ذاهل مانديم « 2 » .
سعدى از اين پس كه راه پيش تو دانست * گر ره ديگر رود ضلال مبينست « 3 »
* *
قد أشرقت الأرض بنور الرّاح * فاستغن بصبحها عن المصباح
خيال گفت « 4 » : سخن را در چنين حضرتى كه بهرج « 5 » جواهر و اعراض كونين از رايجش جدا مىگردد خالص از شوايب تكلّف و تلبيس و صافى از غوايل تصلّف و تدليس به عرض بايد رسانيد ؛ « 6 » « كه « 7 » سيه‌روى شود هر كه دروغش باشد » . حال آن است كه اين مايه قابليّت و استعداد كه در پايهء سرير كونين صرير در صف غلامان آن حضرت ، بدان رقم قبول يافته‌ايم از يمن تربيت عقل است و [ 473 الف ] مساعى جميلهء خدمتش . در وقت فطام ، از دايگان تجنّب نمودن و در حين اقتطاف ثمار از باغبانان « 8 » تجافى جستن ، نشان وخامت خاتمت و سوء عاقبت باشد
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ
هامش
( 1 ) .F: + مصراع ؛G: + شعر ( 2 ) .FوJ: + بيت ( 3 ) .F: + بيت ؛G: + شعر ( 4 ) .C , D , FوJ: + نقد ( 5 ) .B: نبهرج ( 6 ) .F , GوJ: + مصراع ( 7 ) .F: تا ( 8 ) .DوJ: باغبان