تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
و غرّك حتّى قلت ما قلت لابسا * به شين مين لبس نفس تمنّت « 1 »
* *
مركب اين باديه دينست و بس * چارهء اين كار همينست و بس قدر دل و پايهء جان يافتن * جز به رياضت نتوان يافتن
وهم باز از سر ظرافت در صدد جواب مىآمد كه : از براى اختيار طريق ، فكر شرف مقاصد كردن ، و به سبب احتياز نفايس مرابح و ادّخار آن ، احمال اعمال را بر مراكب تند اعمار نهاده متوجّه حلقهء سودپرستان بازار زهد و عبادت گشتن ، كار پيش‌بينان عالم اسباب است « 2 » ؛
« لاابالى را سر و سوداى اين بازار نيست »
.
اى دَمَت عيسى دم از دورى مزن * من غلام آنكه دورانديش نيست
* *
تمسّك بأذيال الهوى و دع الحيا * و خلّ سبيل النّاسكين و إن جلّوا
و اما حكايت اكتساب جواهر حقايق و اكتناز درر معارف ، توان دانست كه به مساعى خطوات افكار و اقتناص مخالب انظار ، چه مايه شوارد حقايق را در حيطهء ادراك توان آورد يا بوسيلهء [ 471 ب ] اين جوارح جزئيّه و قواى مبتّر ايشان ، چه قدر لطائف معارف از هواى فضاى اطلاق افاضت شعار در چنگل اشعار آيد « 3 » .
ز سعى ما چه برآيد « 4 » تو ره به خويشتنم ده * كه چشم سعى ضعيف است بىچراغ هدايت
مردى آن است كه از سر اخلاص ، دست استعداد را « 5 » از ساير تعمّلات و تسبّبات شسته به سوى سماء وهب بردارى و از آنجا استدعاى مطالب كنى كه بزرگان گفته‌اند :
« الرّجل من يأكل من فوقه لا من تحت أرجله »
« 6 » .
گدايىِ درِ ميخانه طرفه اكسيريست * گر اين عمل بكنى خاك زر توانى كرد
هامش
( 1 ) .G: + ابيات ( 2 ) .F , GوJ: + مصراع ( 3 ) .F: + بيت ؛G: + شعر ( 4 ) .B , C , DوE: گشايد ( 5 ) .Bندارد . ( 6 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد