جوروا و صدّوا و اهجروا مضناكم * و تباعدوا ما شئتم و تجنّبوا
فالجور عدل منكم « 1 » و صدودكم * وصل و بعدكم لدىّ تقرّب « 2 »
* *
عاشق و سوز جگر وز ذوق عالم بىخبر * مرغ آتشخواره كى لذّت شناسد دانه را
چون خيال ، مقال وهم را بدين منوال شنيد ، باز در معرض « 3 » آمد و گفت : مجلسى را كه از هواى صفاى اوست كه آب حيوان در خاك [ 474 ب ] ظلمات افتاده و از رشك لطافت او « 4 » كه گل در آتش حسرت ، عمر گرامى به باد داده مكدّر نتوان ساخت « 5 » .
اى همنشين مجلس جم سينه پاك دار * كآيينهايست جام جهانبين كه آه ازو
طريق آن است كه اين مسلك سآمت انجام مناظره را سپرى كرده طىّ مسافت كنيم . بيا و بگو بعد از تسليم مقدّمات كه اين گونه فضائل و كمالات كه گوهر تاج افتخار ساختهاى « 6 » و بدان وسيله بر سرورانى كه تا غايت در پايهء خدمت به پاى ادب ، استادگى مىنمودى « 7 » اظهار سرافرازى مىكنى ، نتيجهء كدام قياس شد « 8 » از اقيسهء اسباب موصله و امور معدّه ؟
چه درين مزرعهء حوادث زار و اين چمن « 9 » وقايع بار ، بىآبيارى اسباب صورى هيچ ثمره بر شجرهء ظهور نمىرويد « 10 » .
أ لم تر أنّ اللّه قال لمريم « 11 » * و هزّي إليك النّخل تساقط الرّطب
و لو شاء أن تجنيه من غير هزّها * جنته و لكن كلّ شىء له سبب « 12 »
* *
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر * كاى نور چشم من بجز از كشته ندروى
بر پيشبينان شاهراه هدايت و نقشخوانان الواح اهليّت پوشيده نماند كه بر مقتضاى فرمودهء « الفاتحة أمّ الكتاب » از مبدأ ظهور دوحهء استعداد هر آفريده ، استدلال
هامش
( 1 ) .G: عنكم
( 2 ) .FوJ: + بيت
( 3 ) .F: + مباحثه
( 4 ) .F: اوست
( 5 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 6 ) .BوE: ساخته
( 7 ) . چنين است در اصل ؛C: مىنمودندى
( 8 ) .B: باشد
( 9 ) . در اصل : انجمن ؛ مطابق نسخه بدلها تصحيح شد .
( 10 ) .F: + بيت ؛GوJ: + شعر
( 11 ) . در اصل لمريم
( 12 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد