لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ »
« 1 » .
دوام دولت اندر حق شناسيست * زوال نعمت اندر ناسپاسيست
مدتى است كه خدمت وهم بىآنكه رجوع امرى خطير به دو رود و يا مستحقّ تربيتى معتدّ بها باشد ، بمجرّد آنكه گاهگاهى در مجالس لهو ، خود را عرضهء مزاح ندماى مجلس و ضحكه محافل ايشان مىگرداند سر از فرمان و اذعان شيخ كشيده پاى در دايرهء تجاسر تخاسر مآل مىنهد و در مقام مقابله و معارضه مىايستد و از فحواى فرمودهء « رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم يتعدّ طوره » غافل گشته خود را بدان متحلّى نمىكند . لاغر و از سنّت قديمهء
« وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا » *
معلوم مىشود كه دايرهء استكمال را ازين تقابلات « 2 » چاره نمىباشد « 3 » .
درين چمن گل بىخار كس نچيد آرى * چراغ مصطفوى با شرار بولهبيست
و من بنده هر چند از خدمت شيخ مقصّرم فامّا سبب آن چون اشتغال به اشغال خزانهء ملبوسات خاصهء سلطانى و تمهيد اسباب آن است كه بر مقتضاى
« كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ »
[ 473 ب ] « 4 »
هر نفس جامهء دگر پوشد * هر زمان خانهء دگر جويد
هرآينه معذور خواهم بود .
وهم چون اين بشنيد گفت : اين قضايا كه تو ايراد كردهاى « 5 » همه مستدلّات من است و اين مقدّمات يكسر سبب الزام تو مىشود ، چه حكايت تلبيس و تدليس پيداست كه فنّ كيست و شيوهء شيد و دروغ ظاهر است كه شيمهء كه خواهد بود « 6 » ؛
« الإناء يترشّح بما فيه »
« 7 » .
ما نظر بر روى او از راه معنى كردهايم * هركه ما را بستهء صورت شناسد غافلست
فامّا قضيّهء بىمروّتى و ناسپاسى ، در حقّ كسى موجّه باشد گفتن كه بعد از بلوغ درجهء او به اوج قرب و وصول مرتبهاش به شرف عزّ ، دوستان را در حضيض بعد بگذارد و
هامش
( 1 ) .FوG: + بيت
( 2 ) .E: مقابلات
( 3 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 4 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت ؛G: + مفرد
( 5 ) .F: مىكنى
( 6 ) .F: + مثل
( 7 ) .D: + ش ؛FوJ: + بيت ؛G: + فرد