تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
ترشيح عواطف و مراحم آن پادشاه مرحمت پناه ، بر اغصان احوال هر يك ، طراوتى تازه و نضارتى بىاندازه ظاهر شده بلابل اذواق هر يك بر شاخسار شوق ، بدين فحاوى به غزلسرايى در آمدند « 1 » :
مگر باز سفيد آمد فرادست * كه گلزار شب از زاغ سيه رست مگر اقبال شمعى نو بر افروخت * كه چون پروانه غم را بال‌وپر سوخت مگر سروى « 2 » ز طارم « 3 » سر بر آورد * كه ما را سربلندى در سر آورد « 4 »
* *
أبرق بدا من جانب الغور « 5 » لامع * أم ارتفعت من وجه ليلى البراقع نعم أسفرت ليلا فصار بوجهها * نهارا به نور المحاسن ساطع

آغاز مناظرهء وهم با عقل و اصحابش [ 469 ب ]

فامّا چون وهم از ابتداى ظهور اين دولت باز و از مطلع تباشير صبح اين سعادت ، هر لحظه به تقديم خدمتى خود را ملحوظ التفات مىساخت و هر دم به وسيلهء دستاويزى سعادت پايبوس دريافته پايهء جاهش بالا گرفت « 6 » - چه ازآن‌رو كه او را در دقايق لطائف تشبيه كه السنهء متداول اين دولت و اصطلاح متعاور ايشان بر آن مبتنى است شعورى و شروعى پيشترك بود و عقل ، مع جلالة قدره و عظم شأنه ، ازين كمال عارى افتاده - پيش افتاد « 7 » .
عقل كه از خافقين گوى بصارت ربود * هست به ميدان عشق اعوَرى « 8 » از احوَلان
و لهذا وهم درين موطن ، سر از چنبر انقياد عقل كشيده با نظر كه نفس ناطقهء او بود ، در صدد مناظره مىآمد و با عقل هم معارضه مىكرد . هر مطلوبى كه نظر به قوّت
هامش
( 1 ) .G: + ابيات ؛J: + بيت ( 2 ) . در اصل : شمعى ، مطابق نسخه بدلها و خسرو و شيرين نظامى ص 362 تصحيح شد . ( 3 ) .F: مگر سرو نگارم ( 4 ) .F: + بيت ؛G: + شعر ( 5 ) .D: الطور ، در حاشيه : الفور ( 6 ) .F: مىگرفت ( 7 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد ( 8 ) .I: احولى .