قدسى ، تأسيس بنيان آن بر مقدّمات يقينى و ادلّهء ضرورى مىنهاد و هم از روى تأييد به قراين ظنّى و فقرات خطابى بنياد آن مىبرد . و هر عقدى كه عقل به سر انگشت تدبّر و تأمّل « 1 » به روابط براهين قاطعه آن را مستحكم مىگردانيد ، وهم به يك كرشمهء تهتّك مىگشود و روابط وثيقهء آن را به اشعار رقيق و الحان لطيف از هم فرومىكرد « 2 » .
عقل با عشق بر نمىآيد * جور مزدور مىبرد « 3 » استاد
و هر چند عقل به دلايل عقلى و مؤيّدات نقلى اثبات اين [ 470 الف ] معنى مىكرد كه بىالتزام تكاليف شرع مبين و ارتكاب نواميس دين متين ، انتهاج طريق يقين صورت نبندد و سلوك جادهء آن متمشّى نگردد « 4 » ،
كاين گره از رشتهء دين كردهاند * پنبهء حلاج بدين كردهاند
وهم در جواب آن « 5 » تقرير مىكرد كه دست توسّل در دامن اسباب زدن و پشت اعتماد و اعتضاد بر متّكاى اعمال نهادن در چنين حضرتى كه متصرّف ديوان كرم به پروانهء وهب اطلاق خزاين عوارف كرده و مىكند ، نه طريق سالكان هوشمند و راه طالبان خردمند است « 6 » .
مصلحت وقت « 7 » در آن ديدهاند * كز تو خر و بار تو بخريدهاند
تا تو چو عيسى به در دل رسى * بىخر و بىبار به منزل رسى
اى عقل ! حكايت نمكفروش و بارگاه محمود مشهور است كه چون سلطان را معلوم شد كه آن گدا به هواى مطبخ عشق اياز ، نمك نياز را وسيلهء اظهار سوز و گداز ساخته « 8 » ؛ « بهانه كردهام نان را و ليكن مست خبّازم » ، گفت : تو با اين مكنت و استعداد ، دست طمع در كاسهء محمود مىزنى « 9 » كه سماط حشمتش را پيلان كوه پيكر مىكشند ؛ اى شوربخت ! بارگاه محمود چه جاى نداى نمك است ؟ « 10 »
گرت خزانهء محمود نيست دست طمع * دلير در شكن طرّهء اياز مكش
جواب داد كه : اين اسباب [ 470 ] همه اساس وصل است و ساز معشوقى ؛ و آن اياز را
هامش
( 1 ) .F: تفكّر
( 2 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 3 ) .BوD: مىكشد
( 4 ) .F , GوJ: + بيت
( 5 ) .B: او ؛F: اين
( 6 ) .F , GوJ: + بيت
( 7 ) .I: كار
( 8 ) .BوG: + ع ؛F: + مصراع
( 9 ) .G: مىبرى
( 10 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد