درين وقت كه آن سرزمين به عزّ قدوم الهام مشرّف گشت ، پايهء قدر من يك مرتبهء ديگر ترقّى نموده مرا به سعادت خاكبوسى اين آستان فرستادند تا آنچه در حوصلهء ادراك من گنجد و قوّت قابليّت من بدان وفا كند ، دريافته آنجا برسانم « 1 » .
تا به يكى نم كه برين گل زنم * لاف ولى نعمتى دل زنم
فى الحال ، ترجمان الهام گفت كه اشارت چنين رفته كه احوال مملكت و اوضاع آن را بتفاصيلها « 2 » درصدد بيان آيى « 3 » .
گفت آن ديار ، مملكتى بهغايت مضبوط است و شهرستانهاى بس معمور دارد . گوئيا « 4 »
« إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ »
عبارتى از آن است و آيت
« لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ »
اشارتى بدان .
اوّلا ، اساس آن مملكت بر مقتضاى فرمودهء
« أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً
« 5 »
آمِناً »
بر دويست و چهل و هشت « 6 » جبل از جبال عظام نهاده جمله از نقرهء خام و سنگ رخام ، محفوف به صنوف اشجار و مشتمل بر انواع انهار :
« فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى »
. دو نهر از آن كه به عذوبت مخصوصند ، در مزارع و آبشخور مستغرق « 7 » گشته دو ديگر ، به بحر منتهى مىشود و اين جبال ، همه مطبّق است بر سر هم
« طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ »
. بعضى به منزلهء [ 457 ب ] اساس و اعمده قواعد متانت را به اوتاد رسوخ مستحكم گردانيده ، بر بالاى آن چندى از آن لطيفتر به مثابت حيطان و جدران پيرامون آن برآمده است . و خلال آن جبال را به زر سرخ و سيم سفيد مستحكم گردانيده از بيرون و اندرون به نسيج حرير و پردههاى گوناگون پوشانيدهاند و آن را به طنابهاى ابريشمين محكم كرده ، برين نسق ، دوازده كوه را در « 8 » رشتهء انتظام كشيدهاند تا « 9 » صدر مملكت . و آنجا در يمين و يسارش كوهستانهاست كه مستقرّ بهادران ميدان شجاعت و موطن دلاوران مضمار بسالت است . بر آنجا اساس شهرستانى ديگر نهادهاند و بر آن حصارى بهغايت منيع و بنايى
هامش
( 1 ) .F , GوJ: + بيت
( 2 ) .Cدر حاشيه : بتفاصيل
( 3 ) .I: آرى
( 4 ) .I: كه
( 5 ) .AوDدر زير اين كلمه ، عدد 248 را نوشتهاند كه شمارهء ابجد ح ( - 8 ) ، ر ( 200 ) و م ( - 40 ) را منظور كردهاند
( 6 ) .F: چهارصد و چهل و چهار
( 7 ) .I: مستقرّ
( 8 ) .I: به
( 9 ) .B , C , D , E , IوJ: + به