شرايع و حكم بدان ناطق گشته - منحرف بود تتبّع آن كردن نه از امارات هدايت و دلايل رشد خواهد بود « 1 » .
پاى درين بحر نهادن كه چه * بار درين موج گشادن كه چه « 2 »
* *
هو الحبّ فاسلم بالحشا ما الهوى سهل * فما اختاره مضنى به و له عقل
و امّا قضيّهء اكتساب حقايق الهى و قصد عروج به مراقى كمال آن برعكس آن است كه شما تصوّر كردهايد ، چه اين امرى است كه طريق آن منحصر در التزام قواعد تجريد و تفريد و سلوك جادّهء انقطاع و تبتّل است ؛ و بونى بعيد است ميانهء « 3 » اين راه و ميان طريق سلوك شما . اين شيوهاى « 4 » از خصوصيّات نشأت « 5 » تقديس نشان درويشان است و اين ميوه از شجرهء با ثمرهء تسبيح اغصان ايشان توان چيد « 6 » .
أيّها المنكح الثّريّا سهيلا * عمّرك اللّه كيف يلتقيان
هى شاميّة إذا ما استقلّت * و سهيل إذا استقلّ يماني « 7 »
الهام گفت : عجب ! كه از تير تعيير
« إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ »
نمىانديشى و هنوز بر بام تعيّن و هستى خويش ، كوس
« نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ »
مىزنى « 8 » .
تا تو از هستى خود خود را نگردانى جدا * هودج جان چون نهى در بارگاه كبريا
اگر به شرف بساطبوس آن حضرت برسى « 9 » ، بدانى كه اين تجريد [ 455 ب ] عين تعلّق و اين تقديس محض تحديد است « 10 » .
به وقت صبح شود همچو روز معلومت * كه با كه باختهاى عشق در شب ديجور « 11 »
* *
هامش
( 1 ) .B , F , GوJ: + بيت ؛D: + ش
( 2 ) .FوJ: + بيت ؛G: + شعر
( 3 ) .BوI: ميان
( 4 ) .BوC: شيوه
( 5 ) .Bدر متن : شيوه ، در حاشيه : نح نشأة
( 6 ) .D: + ش ؛GوJ: + شعر
( 7 ) . در اصل : يمان
( 8 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت
( 9 ) .B: رسى
( 10 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت .
( 11 ) .DوF: + ش