اوّل كه از همه اعلاست [ 458 ب ] تعلّق به خازن وهم دارد كه آن را حافظه خوانند .
و او به منزلت مشترى واقع شده است ؛ چه شيخ را فلكى هست به مثابت زحل ، از همه اعلى و محيط بر همه ؛ إحاطة الكلّ بالأجزاء « 1 » . و آن را نفس ناطقه خوانند .
و بعد از آن ، بارگاه محصّل وجوه غرب است و مرتّب امور آن ، كه آن را مفكّره خوانند . و او به منزلت مرّيخ است .
و بعد از آن ، خرگاهى لطيف زدهاند در ميان مملكت ، و ملك وهم در آنجا باشد . و واسطهء عقد ملوك درين مملكت اوست . و ازينرو ، به جاى شمس او واقع شده .
و در عقب او ، بارگاه ملك شرق است كه چهرهگشايى وجوه عرايس آن ، تعلّق به خدمتش دارد . و آن را خيال خوانند و او به منزلت زهره است .
و به حذاى آن ، بارگاه حاجب الحجّاب است كه هر دم به صورتى برآيد و با هر كه درآميزد ، برآميزد . و آن را حسّ مشترك خوانند و او به جاى عطارد است .
و در يلى آن ، كرياس رسولان و پيكان و مهديان تحف و ارباب حاجات است . و آن را حواسّ خوانند و اين به جاى قمر واقع شده است .
تحقيق تطبيق بين العالمين ، اينجا مجالش تنگ است . در كتاب تمهيد بطلبند كه آنجا بتمامه مبيّن گشته .
و قضاياى ديوان ايشان از دو گونه است : يكى مهمّات خاصّهء شيخ است . و آن عبارت از انتقاد [ 459 الف ] وجوه شرق است و اختزان خصايص جواهر آن سرزمين و نظم آن در سلك لطائف حقايق غرب و درر آن بحرين تا شيخ از آن نظم ، ادّخار فصوص حكم نفيسه و عقود عقايد عزيزه كند .
و يكى ديگر ، اشتغال به امور مملكت است . و آن عبارت از تفحّص و تجسّس « 2 » اطراف و اكناف آن است از هجوم معاندى و جرّ بعضى از عساكر به سدّ رخنهء فساد آن يا ورود موافقى و نصب جمعى به فتح ابواب استقبال آن ، چه ساير اقطار مملكت و اقاصى اطرافش و اعماقش محفوف به گماشتگان ايشان است و در همه راهها يام ايشان بسته . و حال آنكه بىوصول پروانهء اين ديوان ، هيچ متحرّك را مكنت آن نباشد كه
هامش
( 1 ) .I: بأجزائه
( 2 ) .I: تحسّس