سوف ترى إذا انجلى الغبار * أ فرس تحتك أم حمار
مع هذا ، وظيفهء تو آن است كه يكى از خلّص اصحاب ، همراه من بفرستى تا او كيفيّت اوضاع معلوم كرده ، اين معنى را خالى از شوايب اغراض شايد كه از او « 1 » فهم كنى « 2 » .
بسا رخنه كه اصل محكميهاست * بسا انده كه در وى خرّميهاست
بسا قفلا كه بندش ناپديدست * چو وابينى نه قفلست آن كليدست
مشورت كردن شيخ با اصحاب
چون حكايت بدين انجاميد ، قواعد تمكّن شيخ متزلزل گشت و اركان سكونش منهدم ؛ پردهء اختلا و انقطاع برانداخت و با اعيان دولت و اصحاب صحبتش بساط مسارّه و مشاوره گستريدن گرفت . راى مشير خيال آن شد كه در احتشاد « 3 » اجناد قوا كوشند و ضبط آن ؛ و به حفر خنادق اجتناب و تزهّد مشغول گشته حصون قلاع عقايد را به براهين محكم كنند ، و اسلحهء طاعات و عبادات را معدّ ساخته قضيّهء قتال و جدال را مستعدّ و آماده باشند « 4 » .
گوزن كوه اگر گردنفرازست * كمند چاره را بازو درازست
و هر چند راى بعضى از امراى بزرگ چون حدس و وهم بدين [ 456 الف ] معنى موافق نبود ، امّا شيخ را آخرالامر قرعهء اختيار بر فكر خيال افتاد . ساير امرا و اعيان مملكت و كافّهء عمّال و اركان دولت را جمع كردند و مجلسى خاص ساخته ، بريد الهام را طلب داشتند كه يعنى : مكرّرا در طىّ مراسلات و اثناى مناظرات به دلايل عقلى و نقلى ، و حجج حكمى و شرعى ، برهانى و شعرى ، اثبات كرديم كه خلافت اين مملكت به درويشان مفوّض است و ضبط آن بر ايشان منوط ؛ و هر چه امر تسلّط و تظلّم و اظهار سيف و تجلّد است - به حمد اللّه و منّه - ما را مملكتى است وسيع در ميان حصارى منيع ، محفوف به خنادق اعمال و اسوار عقايد ، مشتمل بر اجناس اجناد و صنوف عساكر ، محشرى از خلايق خافقين و مجمعى از امم عالمين « 5 » .
هامش
( 1 ) . در اصل ندارد ؛ طبق نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) .FوJ: + بيت ؛G: + ابيات
( 3 ) .G: احشاد
( 4 ) .D: + ش ؛F , GوJ: + بيت
( 5 ) .D: + ش ؛F: + بيت ؛GوJ: + شعر