قوى رفيع « 1 » بركشيده و سه طاق عظيم بر سر آن بسته كه كنگرهء رفعتش « 2 » ، فرق فرقدان سوده و آستانهء عظمتش « 3 » ، گوش گردون ماليده « 4 » .
نه بامش را نهيب از ماه و خورشيد * نه بومش را گزند از ابر و باران
و اين شهرستان درين مملكت به مثابت افلاك « 5 » واقع شده است از روى رفعت و تدوير . و از جهت اشتمال آن بر جنود روحانيّات و احتواى آن به صنوف غرايب حركات و عجايب حالات ، اجناد آن مملكت از سه جنسند : بعضى از طرف مغربند و نسبت قرابت با شيخ دارند و ايشان را نفسانيّات خوانند ، همه اصحاب راى و تدبير [ 458 الف ] و ارباب مكنت و حشمت باشند ، راتق و فاتق مملكت ايشانند . و طايفهء ديگر از طرف شرقند « 6 » و ايشان را طبيعيّات خوانند ، تحصيل اموال مملكت و ضبط و نسق ولايات تعلّق به خدمتشان داشته باشد « 7 » و ديوان مواجب عساكر و تفرقهء خزاين آن به امر ايشان منوط « 8 » . و طايفهء ديگر از اوسط عالمند
« لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ »
ايشان را حيوانيّات خوانند ، امر ايالت و حكومت مملكت در اصل تعلّق به دودمان ايشان دارد و آن دو طايفه نيز نشو تربيت اين خاندانند . بىمهر انفاذ ايشان ، پروانهء امر و نهى هيچ يك به امتثال مقرون نگردد و بىوسيلهء تمشيت ايشان ، در آن مملكت ، هيچ آفريده را مجال حركتى و تصرّفى متصور نشود ، بلكه قوام نفس مملكت مطلقا بديشان است و روح و حيات او ايشانند و شهرستان بزرگ كه به مثابهء ربع مسكون واقع شده ، مستقرّ تخت ايالت ايشان است .
و طايفهء روحانيّات را شهرستان اعلى - كه بر طبق افلاك واقع شده - مركز رايات حكومت است . و ايشان دو نوع مردمند : نوعى به ضبط وجوه ممالك شرق و اختزان جواهر و اعراض آن مشغولند و ملك ايشان خيال است . و نوعى ديگر به تحصيل خراج طرف غرب و نسق نفايس اموال آن مشغول « 9 » ، و ملك ايشان را وهم خوانند .
و درين شهر ، شش بارگاه است :
هامش
( 1 ) .I: حصارى بهغايت منيع و اساسى رفيع
( 2 ) .BوI: رفيعش
( 3 ) .BوI: عظيمش
( 4 ) .FوJ: + بيت ؛G: + فرد
( 5 ) .G: فلك
( 6 ) .EوI: مشرقند
( 7 ) .I: خدمتشان مىدارد
( 8 ) .I: + است
( 9 ) .G: مشغولند