قوم إذا الشّرّ أبدى « 1 » ناجذيه لهم * طاروا إليه زرافات « 2 » و وحدانا
مع ذلك ، همگى اعتضاد و مايهء استظهار ، آيت نصرت رايت
« وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ »
است .
فرستادن عقل ، قوّت نظرى را به صوب سلطان عشق
جواب پيغام الهام بدين عبارات فريب انجام داده قوّت نظرى را كه با وجود وفور كاردانى و كمال كياست ، در فنون علوم آيتى بود و در قسم جدل و مناظره غايتى ، با او روانه كردند .
چون بريد الهام به ركاب همايون ملحق گشته مصدوقهء
« ما عَلَى الرَّسُولِ
[ 456 ب ]
إِلَّا الْبَلاغُ »
عرضه داشت « 3 » ، از حال همراهش تفحّص فرمودند . گفت : يكى از فحول فضلاى مملكت است كه بىدستيارى خدمتش هيچ حكمى از احكام متمشّى نشود و شيخ هيچ قضيّه بىاستصواب راى او نگزارد ؛ از تفاصيل اوضاع و جزئيّات آن مملكت عظيم صاحب وقوف باشد . فى الحال او را به بساط انبساط بار داده استفسار احوال او و اوضاع مملكت فرمودند كردند . گفت : من از غلامان درم خريدهء شيخم و از خادمان دستپروريدهء « 4 » او . از عهد طفوليّت و سنّ تمييز باز « 5 » ، مرا به انواع اصطناع مخصوص گردانيده اوّلا آلات استحصال علوم آنچه در آن مملكت بود مطلقا از كتب و طلبه و غيره « 6 » همه را به من تفويض كرد و وزرا و امرا را به تربيت و محافظت من مشغول گردانيد ، تا من ملكهء ترقّى به مدارج استحصال « 7 » نظرى حاصل كردم . بعد از آن ، مرا در مجلس خاصّ طلبيد و در افكار خاصّه دخل داد . و هر چند وزرا درين وقت ، به تخصيص وهم ، تغلّبها نمودند و مغلطهها دادند ، شيخ مرا تقويت فرمودند « 8 » و بر ايشان غلبه كردم تا به ميامن تربيت او ، مخدّراتى كه در من بالقوّه تفرّس نموده بودند ، بالفعل بر منصّهء صدور آمد و استحقاق استفادهء حقايق در مجالس خاصّ [ 457 الف ] حاصل گشت .
هامش
( 1 ) . در اصل : أيدى
( 2 ) . در اصل : زرافات
( 3 ) .C , D , FوG: + كرد
( 4 ) .IوJ: دستپروردهء
( 5 ) .DوIندارد .
( 6 ) .I: غيرهم
( 7 ) .Bدر حاشيه : ظ علوم
( 8 ) .BوI: داد