تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
شرح
( 708 ) بازى خيال‌باز را به سخن جدّ خود پيوستم ، تا غايات دور مرام خود را به فهم تو نزديك گردانم . ( 709 ) من و خيال‌باز را در اين دو مظهر ، تشابهى به يك جا جمع مىكند ؛ ولى حال او [ كاملا ] شبيه حال من نيست . ( 710 ) اشكال و صورتهاى خيال‌باز ، مظاهر فعل او بودند كه به وسيلهء پرده‌اى آشكار مىشدند ؛ وقتى كه خيال‌باز خود را نماياند ، آن صورتها متلاشى شدند و روى گردانيدند . ( 711 ) نفس من در فعل ، شبيه خيال‌باز بود و حواسم مانند اشكال و صورتهاى خيال‌بازى ، و پوشش جسمانىام به منزلهء پرده و ستارهء من بود . ( 712 ) هنگامى كه پرده از خويش برگرفتم ، همچون گرفتن آن خيال‌باز ، به گونه‌اى كه نفس من از راهى غير استدلال بر من آشكار شد ، ( 713 ) و آفتاب شهود برآمد و وجودم تابش گرفت و گره بندها و قيودم گسسته گشت ، ( 714 ) غلام نفس را كشتم ، در ميان بر پا داشتن ديوار احكام خويش و شكستن كشتى خود . ( 715 ) و به يارى خودم ، در هر زمان به اقتضاى افعال ، بازگشتم به عالمى . ( 716 ) اگر در پرده شدنم به واسطهء صفات نبود ، هرآينه مظاهر ذات من از نور جلالم سوخته مىشد . ( 717 ) اگر بتوانى بشنوى ، زبان آفريدگان با فصاحتى تمام بر يگانگى من گواهى مىدهند . ( 718 ) حديثى در اثبات اتحاد من آمده است كه روايت آن در سلسلهء نقل ، ضعيف نيست . ( 719 ) [ آن حديث ] اشاره مىكند به دوستى حق بعد از نزديكى جستن به دو به وسيلهء اعمال مستحبّى يا به جاى آوردن تكليفى واجب . ( 720 ) موضع آگاهى دادن آن با اشاره با « كنت له سمعا » همچون آفتاب نيمروز آشكار است . ( 721 ) در توحيد ، اسباب را جستجو كردم ، تا آن را يافتم ؛ واسطه بودن اسباب يكى از دلايل من بود . ( 722 ) و در اين اسباب به توحيد رسيدم ، تا جايى كه اسباب را هم گم كردم ؛ رابطهء توحيد [ خود ] سودمندترين دستاويز است .