شرح
( 708 ) بازى خيالباز را به سخن جدّ خود پيوستم ، تا غايات دور مرام خود را به فهم تو نزديك گردانم .
( 709 ) من و خيالباز را در اين دو مظهر ، تشابهى به يك جا جمع مىكند ؛ ولى حال او [ كاملا ] شبيه حال من نيست .
( 710 ) اشكال و صورتهاى خيالباز ، مظاهر فعل او بودند كه به وسيلهء پردهاى آشكار مىشدند ؛ وقتى كه خيالباز خود را نماياند ، آن صورتها متلاشى شدند و روى گردانيدند .
( 711 ) نفس من در فعل ، شبيه خيالباز بود و حواسم مانند اشكال و صورتهاى خيالبازى ، و پوشش جسمانىام به منزلهء پرده و ستارهء من بود .
( 712 ) هنگامى كه پرده از خويش برگرفتم ، همچون گرفتن آن خيالباز ، به گونهاى كه نفس من از راهى غير استدلال بر من آشكار شد ،
( 713 ) و آفتاب شهود برآمد و وجودم تابش گرفت و گره بندها و قيودم گسسته گشت ،
( 714 ) غلام نفس را كشتم ، در ميان بر پا داشتن ديوار احكام خويش و شكستن كشتى خود .
( 715 ) و به يارى خودم ، در هر زمان به اقتضاى افعال ، بازگشتم به عالمى .
( 716 ) اگر در پرده شدنم به واسطهء صفات نبود ، هرآينه مظاهر ذات من از نور جلالم سوخته مىشد .
( 717 ) اگر بتوانى بشنوى ، زبان آفريدگان با فصاحتى تمام بر يگانگى من گواهى مىدهند .
( 718 ) حديثى در اثبات اتحاد من آمده است كه روايت آن در سلسلهء نقل ، ضعيف نيست .
( 719 ) [ آن حديث ] اشاره مىكند به دوستى حق بعد از نزديكى جستن به دو به وسيلهء اعمال مستحبّى يا به جاى آوردن تكليفى واجب .
( 720 ) موضع آگاهى دادن آن با اشاره با « كنت له سمعا » همچون آفتاب نيمروز آشكار است .
( 721 ) در توحيد ، اسباب را جستجو كردم ، تا آن را يافتم ؛ واسطه بودن اسباب يكى از دلايل من بود .
( 722 ) و در اين اسباب به توحيد رسيدم ، تا جايى كه اسباب را هم گم كردم ؛ رابطهء توحيد [ خود ] سودمندترين دستاويز است .