شرح
( 695 ) و اشباحى را مىبينى كه نفسهاى مجرّدى را كه در سرزمينهاشان نهانند ، آشكار مىكنند .
( 696 ) صورت لبس آن نفسها ، به خاطر وحشتانگيزيشان ، با انس و الفت انسانى مباينت دارند ؛ زيرا جن انس گرفتنى نيست .
( 697 ) و دست ماهيگير را مىبينى كه تورهاى ماهيگيرى را در رودخانه مىاندازد و ماهى را بسرعت از آن بيرون مىآورد .
( 698 ) و دام را مىبينى كه گسترندهاش براى افتادن پرندگان گرسنه در آن ، با دانهاى فريبكارى مىكند .
( 699 ) و كشتيهاى دريا را مىبينى كه جانوران آسيبرسان دريايى آنها را درهم مىشكنند ، و شيران بيشه را كه بر صيد دريدهء خويش چيره مىگردند .
( 700 ) و برخى از پرندگان در فضاى آسمان ، برخى ديگر را صيد مىكنند ، و گروهى از درندگان در بيابان ، به شكار گروهى ديگر مىپردازند .
( 701 ) در پردهء خيال ، مىبينى آنچه را كه من از ذكرش درگذشتم ؛ چه ، اعتماد نكردهام مگر برگزيدهء دلپذير آن صورتها .
( 702 ) در زمانى واحد و اندك - نه در مدتى طولانى - به عبرت بنگر ، تا آنچه را كه بر تو آشكار شد ، ببينى .
( 703 ) همهء آنچه ديدى ، تنها فعل يك شخص ( خيالباز ) بود ، لكن در پوشش پردهها .
( 704 ) اگر پرده براندازد ، جز او را نبينى و هيچ شك و ترديدى به سبب آن شكلها باقى نماند .
( 705 ) به هنگام بر افتادن پرده ، بتحقيق بدانى كه به وسيلهء نور آن خيالباز بود كه در تاريكى به افعالش راه يافتى .
( 706 ) من نيز چنين بودم كه بين خود و حقيقت خودم ، در نور مضاف به ظلمت ، پردهآويز حجاب پوشيدگى نفس خود بودم ؛
( 707 ) تا اندك اندك و مرحله به مرحله ، در اختراع و ابتداع خودم ، به وسيلهء حس ، مونسى براى نفس پيدا كنم .