تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
شرح
( 749 ) من سزاوار سرزنش نيستم بر اين كه بخششهاى خود را [ كه از حق يافته‌ام ] بازگويم و بپراكنم ؛ من عطيهء فراوان خود را به پيروانم مىبخشم . ( 750 ) براى من از مقام مفيض جمع ، در سلامى كه او در مقام « أو أدنى » كرد ، اشاره‌اى است به نسبتى كه با او دارم . ( 751 ) و از نور او بود كه مشكات ذات من بر من نور پاشيد ؛ پس شام من به واسطهء خودم مانند چاشتگاه روشن شد . ( 752 ) در آنجا هستى خود را به خود نمودم ؛ پس او شدم و ديدم كه او نيز با من است و آن نور ، زيبايى سرور من است . ( 753 ) پس به واسطهء من بود كه وادى طور مقدس شد ؛ در آنجا به نداى ندادهنده ، كفش خود را كندم و خلعتم را بخشيدم . ( 754 ) و انوار خويش را ديدم ؛ در حالى كه خودم بدان رهنمون بودم . تو را بسنده است نفسى كه بر اين انوار نور مىپاشد . ( 755 ) و اطوار خويش را بنيان نهادم و بدانها با خويشتن راز گفتم و نيازهاى خود را بر آوردم ؛ در حالى كه ذات من هم‌سخن من بود . ( 756 ) ماه تمام ذات من هرگز نشيب نگيرد و خورشيدم نهفتگى نپذيرد ، و همهء روشنان تابناك آسمان به واسطهء من راه يابند . ( 757 ) ستارگان آسمانهايم ، از قدرت تصرف من در ملك خودم ، روان گشته‌اند و فرشتگان از براى پادشاهىام به خاك افتاده‌اند . ( 758 ) در عالم تذكار نفس ، گروه پيروانم ، از من رهنمونى به علم قديم نفس را مىخواهند . ( 759 ) پس بشتابيد به مقام جمع قديم كه سالخوردگان قبيله را در آن ، كودكان به شاگردى آمدهء خود يافته‌ام . ( 760 ) شرب معاصران من و آنان كه پيش از من بوده‌اند ، از بازپس خورده‌اى است كه من باقى گذارده‌ام ؛ پس همگى فضائل ، بازپس خوردهء من است .