تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
شرح
( 737 ) پس ديدگان هيچ ملتى برنگشته است و انديشهء فرقه‌اى هم به راه انحرافى نرفته است . ( 738 ) آن كس كه از سر غفلت به خورشيد مايل شد ، در حقيقت خورشيد را برنگزيده است ؛ زيرا تابناكى خورشيد از نور درخشش پيشانى من است . ( 739 ) و اگر زرتشتيان آتشى را پرستيدند كه چنان كه در اخبار آمده است ، هزار سال خاموش نگشت ، ( 740 ) آهنگ غير مرا نكردند ؛ گرچه قصدشان ظاهرا غير من بود و اگر چه عقد نيّت را آشكار نكردند . ( 741 ) يك بار درخشش نور مرا ديدند و آن را آتش پنداشتند ؛ پس در عين هدايت با پرتوهاى آتش به گمراهى افتادند . ( 742 ) اگر حجاب هستى نبود ، حقيقت را مىگفتم ، و ليكن قيام من به احكام و مقتضيات عالم مظاهر ، مهر خموشى بر لبم مىنهد . ( 743 ) بيهودگى در كار نيست و آفريدگان به گزاف آفريده نشده‌اند ؛ گرچه كردارشان درست و استوار نيست . ( 744 ) امور آنان بر نشان اسماء الهى پيش مىرود و حكمت وصف ذات اوست كه حكم مىراند . ( 745 ) آنها را در ميان دو دست مىگرداند : دست نيكبخت كردن و دست بدبخت كردن ؛ و پروا ندارد و پروا ندارد ! ( 746 ) هلا ! آگاه باش كه نفس بايد اين‌چنين شناخته شود و يا اصلا شناخته نشود . و قرآن هر بامداد بايد با چنين نفسى تلاوت گردد . ( 747 ) شناخت حقيقى نفس از خود نفس است ؛ اوست كه بر حسّ من املا مىكند آنچه را كه من از خويشتن اميد داشتم . ( 748 ) اگر من خود توحيد را ثابت مىكردم ، شرك ورزيده بودم و از نشانه‌هاى مقام جمع خويش به در آمده بودم و آفريدهء خود را شريك خود ساخته بودم .