شرح
( 644 ) [ بلكه ] با لطافت و باريكى ، در هر معنى دشوارياب كه روح به واسطهء كشف فراست مىبيند ، پنهان شدم .
( 645 ) در رحمت بسط آفرين ، همگى من رغبتى است كه آرزوهاى اهل زمين بدان گستريده مىشود .
( 646 ) و در ترس قبض آفرين ، همگى من هيبتى است . پس در هر چه كه چشم گرداندم ، چشمم آن را بزرگ و بلندمرتبه از خود من ديد .
( 647 ) در مقام جمع ميان دو وصف [ جمال و جلال ] ، همگى من قرب و نزديكى است ؛ پس بشتاب به دو قرب خصلتهاى نيكوى من .
( 648 ) در پايان « در » [ كه مفهوم ظرفيت زمانى و مكانى در اوست ] از غايت كمال خوى خود ، پيوسته به خويشتن واجد جلال شهودم بودم .
( 649 ) و در لا مكان و لازمان ، هميشه تماشاگر زيبايى وجود خود در خويشتن بودم ؛ اما نه به واسطهء ديدن چشم سر .
( 650 ) تو نيز اگر از منى ، به حضرت جمع من روى آر و شكاف تفرقهاى را كه من پديد آورده بودم ، محو كن و به سوى طبيعت مادّى ميل نكن .
( 651 ) پس بگير اينها را كه نزد توست : آيههايى كه الهامكنندهء حكمتى هستند كه ازبينبرندهء اوهام حس توست .
( 652 ) از كسى كه قائل به نسخ است ، بيزارى جو ؛ و از آنچه راى اوست ، دورى كن كه مسخ بر او واقع است .
( 653 ) و او را با دعوى فسخ رها كن كه اگر رسخ درست باشد ، هميشه در هر دورهاى او را سزاوار است .
( 654 ) مثل زدنهاى پياپى من از شأن خود براى تو ، منّتى است از جانب من بر تو .
( 655 ) در « مقامات سروجى » بينديش و از رنگ به رنگ گشتن او عبرت گير ، تا ستايش كنى پذيرش مشورت و رهنمونى را ؛
( 656 ) و دريابى آميختگى نفس را با حس در حال بطون ، كه به وسيلهء مظهر خود ، در هر شكل و صورتى ظهور يافته است .