تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
شرح
( 607 ) و از اثر دست حضرت جمع بود كه عصاى موسى ترسهايى را كه از جادو بر جان سنگينى مىكرد ، فروبرد ؛ ( 608 ) و با ضربه‌اى چشمه‌هايى از سنگ روان كرد ، چنان كه گويى بارانهاى پياپى باريده است ؛ و با همان ضربه دريا شكافت . ( 609 ) و هنگامى كه مژده‌رسان ، پيراهن يوسف را به نشانهء بازگشت او بر چهرهء يعقوب افكند ، ( 610 ) يعقوب يوسف را با چشمى ديد كه پيش از آمدن او ، چندان به شوقش گريسته بود كه نابينا گشته بود . ( 611 ) و در ميان بنى اسرائيل ، از براى عيسى خوانى از آسمان فروفرستاده‌شد و سپس گستريده گشت ؛ ( 612 ) و [ عيسى ] نابينايان مادرزاد را بهبود بخشيد و برصى را كه پيش رفته بود ، شفا داد و گل را با دميدنى به مرغى بدل كرد . ( 613 ) راز انفعالات اشياء ظاهر كه هنر و تركيب شعر من به گوش تو رسانيد ، در باطن از اذن الهى سرچشمه مىگيرد . ( 614 ) راز همگى آنها را كسى آورد كه فرودآرندهء آن رازها بر ما بود ؛ كسى كه پايان‌بخش دورهء فترت رسولان بود . ( 615 ) پيامبرى نبود ، مگر آنكه از سر فرمانبردارى ، قوم خود را به واسطهء او ( حضرت ختمى مرتبت ) به سوى حق فرا مىخواند . ( 616 ) دانشمند امت ما پيمبرى از آنان است ؛ و هر كه از ما به سوى حق فراخواند ، رسالت را به پا داشته است . ( 617 ) و عارف ما در اين روزگار احمدى ما ، گيرندهء عزيمت و پايدارى از پيامبران اولوالعزم است . ( 618 ) آنچه كه « معجزهء » پيغمبران بود ، بعد از محمّد ( ص ) « كرامت » دوست يا جانشينى از آن او شد .